تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2048

مساهمون:

ص٢٠٤٨

مردان حريص

ثروت دنيا نسازد سير مردان حريص * تا مگر خاك سيه ريزند بر جان حريص عشق مال و زر حريصان را ز تقوا دور ساخت * عاقبت خود گنج قارون گشت سلطان حريص گنج بىحد سيرت تقواى قارون را ربود * عشق دنيا مىزند آتش به ايمان حريص گنج پنهان عاقبت گردد نصيب ديگران * بهره كم گيرد ز مال خويش انسان حريص مار خوابد بر سر گنجى كه در ويرانه است * خود نصيب خصم گردد مال پنهان حريص مال بىحد عاقبت وزر و و بالت مىشود * برده ثروت خواب راحت از دو چشمان حريص سامرى را زرق و برق زر به گمراهى كشيد * عشق زر گرديد آخر همچو شيطان حريص طبع سركش كى شود راضى به حد اعتدال * مىشود آلوده آخر لقمهء نان حريص با قناعت مىتوان اين حرص را درمان نمود * ور نه خاك گور گردد حدّ پايان حريص اهل تقوا دل نمىبندد به عشق بىثبات * زان سبب « شوريده » باشد سخت حيران حريص

گل مقصود

در پناه صبرها چينى گل مقصود را * وسعت دل مىگشايد عقدهء كمبود را تا سوار قدرتى از كار حق غافل مشو * پشه‌اى با يارى او مىكشد نمرود را شاهد مريم شود طفلى كه بار تهمت است * حق اگر خواهد سخن مىآورد مولود را گر خدا خواهد دهد موسى و يارانش نجات * غرق سازد لشكر فرعون حق مردود را قهرمان جالوت را سخن فلاخن مىكُشد * لطف حق را بين چسان قدرت دهد داود را بندهء فانى ز لطف خالقش گيرد بقا * جاودان سازد شهادت عنصر نابود را اى دل از بَردِ زمستان برگ و بر نايد پديد * كى توانى جست در دست خسيسان جود را ظاهر صورت نسازد شعلهء دل آشكار * سوزها در بطن باشد قلب دردآلود را ناچشيده تلخكامى بىخبر از حال ماست * ماهى درياست داند قدر آب و رود را آفت تبذير آتش مىزند بر هرچه بود * تا قناعت هست آفت نيست گنج سود را از دورنگيهاى نزديكان و خويشان سوختم * آتش اندر خويش باشد خانهء پردود را گر خدا يارى كند « شوريده » را از غم چه باك * برگشا از لطف ، يا رب طالع مسعود را