چون مرغ به هر جاى كه گل خواست نشستند * چون سرو به هر گوشه كه خوش بود ستادند
نى چون دگرانند كه از خرمن هستى * صد خوشه گرفتند و جوى دام ندادند
در بارگه قدس كه انس ملكوت است * انسى ملكانند كه با دانش و دادند
مامان كه بزادند بسى شاه سواران * هرچند بزادند چو اين قوم نزادند
نگشود به « شوريده » ى اعمى در معنى * تا گوشهء چشمى به عنايت نگشادند
نور بصر « 1 »
همخوابهء من دوش برايم پسرى زاد * نور بصرى بهر چو من بىبصرى زاد
اين كلبهء ويرانهء من باغچهاى گشت * زان باغچه سروى شد و زان سرو پريزاد
از گريهء او شب همهشب دوش نخفتم * پيداست ز « شوريده » كه شوريدهترى زاد
با سرخ سرشك مژه آن مست چه خوش گفت * كاين طفل جگرگوشه به خون جگرى زاد
آنان كه به من بر سر الطاف و وفاقند * گويند ملكوش بچهاى از بشرى زاد
و آنان كه به من بر سر شوخى و مزاحند * گويند كه از نرّهخرى كرّهخرى زاد
اى معشر احباب گه تربيت آمد * كز بهر شما همسر من دردسرى زاد
من زين همگان بيشتر ايدون بشگفتم * كاينسان پسرى از چه ز چون من پدرى زاد
اين از در شوخى است كه تا ظن نبرد زن * كو گر پسرى زاد درخشانگهرى زاد
ز اولاد خرى جوى تو اى خواجه و گرنه * هر دو به جهان مادهاى آورد و نرى زار
نى هركه بزايد پسرى درخور فخر است * يعنى پسر او زاد كه از وى هنرى زاد
هامش
( 1 ) - غزل فوق را در سال 1340 قمرى به مناسبت تولد فرزند خود سرود .