تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2041

مساهمون:

ص٢٠٤١

چكامه « 1 »

گوهر اشك نِيَم گوهر كان هنرم * اللّه اى آصف دوران مفكن از نظرم در هواى تو معلّق شده‌ام همچو هبا * گرچه اندر همه آفاق چو خور مشتهرم گر سليمان كندم بخت همان مور توام * ور به گردون بردم باز همان خاك درم گر ببارد به سرم گردون باران بلا * نروم از سر كوى تو كه نقش حجرم گرچه در خوان كرم روز و شب اى كان عطا * دست احسان تو ترتيب دهد ماحضرم ليك چندى است كه بىسيم و زرم گرچه مدام * مىچكد آب چو سيماب به روى چو زرم نيستم پسته كه گر خندم و خوش‌دل باشم * غنچه‌ام غنچه كه مىخندم و خونين‌جگرم راستى ، گويى سروم كه به بستان كمال * بجز از باد تهيدستى نبود ثمرم به درازا چه كشم شعر ، الا ماه عزاست * نيست از بخت سيه رخت سيه مختصرم ها محرم شد و من برگ زده خواهم شد * زحلى كسوت تا آخر ماه صفرم مىبخواهم شدن اندر سلب عبّاسى * گرچه بىشك حسنى كيش و حسينى سيرم جامه چون موى سياوش به تن در پوشم * به سفيدى بزنم چند مگر زال زرم به سيه‌گرد ز انفاس شوم جاى لباس * كاش بردندى درد كه انگشت گرم ور غلام سيهى داشتمى كشتمىاش * پوستش كندمى و كردمى آنگه به برم يا شوم دزد و كنم رخت شب و در پوشم * گر به ناگه نرسد از پى شحنه سحرم كاش در قالب بخت سيهم مىرفتم * تا بدانند سيه‌پوش شبير و شبرم جامه از بال پرستو كنم و پر كلاغ * گرچه در باغ سخن عبرت طاوس نرم در سيه‌جامه شوم تا كه بدانند كه من * چشمهء آب حياتم كه به ظلمات درم وه از اين گونهء پرآبله ماشاءالله * ديده‌ام نيست كه در آينه خود را نگرم خلق خندند چو من وصف رخ خويش كنم * خود به گوشم شنوم آخر كورى نه كرم گو بخنديد كه گر زشتم در چشم شما * در بر مادر خود خوب چو قرص قمرم هرگهم بيند و بوسد بصر بىنورم * كه فداى رخ چون ماه تو نور بصرم گاه سوزد همى اسپند و دعايم گويد * كه هماره به عزيزى زى ، زيبا پسرم تا به من روز شنبه نرسد آسيبى * شب يكشنبه كند خشت فراگرد سرم
هامش
( 1 ) - اين چكامه را در مدح يكى از رجال فارس سروده و تقاضاى لباس سياه محرم كرده است .