چكامه « 1 »
گوهر اشك نِيَم گوهر كان هنرم * اللّه اى آصف دوران مفكن از نظرم
در هواى تو معلّق شدهام همچو هبا * گرچه اندر همه آفاق چو خور مشتهرم
گر سليمان كندم بخت همان مور توام * ور به گردون بردم باز همان خاك درم
گر ببارد به سرم گردون باران بلا * نروم از سر كوى تو كه نقش حجرم
گرچه در خوان كرم روز و شب اى كان عطا * دست احسان تو ترتيب دهد ماحضرم
ليك چندى است كه بىسيم و زرم گرچه مدام * مىچكد آب چو سيماب به روى چو زرم
نيستم پسته كه گر خندم و خوشدل باشم * غنچهام غنچه كه مىخندم و خونينجگرم
راستى ، گويى سروم كه به بستان كمال * بجز از باد تهيدستى نبود ثمرم
به درازا چه كشم شعر ، الا ماه عزاست * نيست از بخت سيه رخت سيه مختصرم
ها محرم شد و من برگ زده خواهم شد * زحلى كسوت تا آخر ماه صفرم
مىبخواهم شدن اندر سلب عبّاسى * گرچه بىشك حسنى كيش و حسينى سيرم
جامه چون موى سياوش به تن در پوشم * به سفيدى بزنم چند مگر زال زرم
به سيهگرد ز انفاس شوم جاى لباس * كاش بردندى درد كه انگشت گرم
ور غلام سيهى داشتمى كشتمىاش * پوستش كندمى و كردمى آنگه به برم
يا شوم دزد و كنم رخت شب و در پوشم * گر به ناگه نرسد از پى شحنه سحرم
كاش در قالب بخت سيهم مىرفتم * تا بدانند سيهپوش شبير و شبرم
جامه از بال پرستو كنم و پر كلاغ * گرچه در باغ سخن عبرت طاوس نرم
در سيهجامه شوم تا كه بدانند كه من * چشمهء آب حياتم كه به ظلمات درم
وه از اين گونهء پرآبله ماشاءالله * ديدهام نيست كه در آينه خود را نگرم
خلق خندند چو من وصف رخ خويش كنم * خود به گوشم شنوم آخر كورى نه كرم
گو بخنديد كه گر زشتم در چشم شما * در بر مادر خود خوب چو قرص قمرم
هرگهم بيند و بوسد بصر بىنورم * كه فداى رخ چون ماه تو نور بصرم
گاه سوزد همى اسپند و دعايم گويد * كه هماره به عزيزى زى ، زيبا پسرم
تا به من روز شنبه نرسد آسيبى * شب يكشنبه كند خشت فراگرد سرم
هامش
( 1 ) - اين چكامه را در مدح يكى از رجال فارس سروده و تقاضاى لباس سياه محرم كرده است .