تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2026

مساهمون:

ص٢٠٢٦

بهار زندگى

بهار زندگى ما را ز بيدادت خزان آمد * مرا اين زرد رخسارى نمودارى از آن آمد به جان ، درد فراقش را به خوش‌رويى پذيرفتم * كه شايد مهربان گردد ولى نامهربان آمد گر از چشم فسون‌سازى رها شد تير جانسوزى * ميان جمع مشتاقان دل ما را نشان آمد ندارم جز وفا كارى به لب جز عشق گفتارى * چنين آشفتگى بارى مرا از اين و آن آمد نشد كامى مرا حاصل ز عشق گلرخان « شمسا » * چو بلبل بهره از آن گل مرا شور و فغان آمد

رباعيات

سوزنده‌تر از شرار آهم كردى * دلباخته زان چشم سياهم كردى دانى چه زمان دين و دلم دزديدى ؟ * آن لحظه كه دزديده نگاهم كردى
* * *
بر چهر فلك نظاره‌اى نيست مرا * زين‌رو كه در آن ستاره‌اى نيست مرا افتاده به درياى غم عشقم من * زين ورطه دگر كناره‌اى نيست مرا
* * *
روزم سيه از طرّهء مشكين كردى * از ديده روانه اشك خونين كردى آيين وفا نبود آزردن دوست * تا پيروى از كدام آيين كردى
* * *
آشفته چو تار موى دلدارم من * دلداده و پابند و گرفتارم من هردم كه وزد نسيم بر طرّهء يار * آشفتگى خويش به ياد آرم من
* * *
تا چند مرا به غصّه دمساز كنى * آهنگ شكستن دلم ساز كنى باز آى و مرا به مهربانى بنواز * تا بند غم از پاى دلم باز كنى