تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2024

مساهمون:

ص٢٠٢٤

شمسا ( 1316 )

رضا شمسايى ، متخلص به شمسا ، در پنجم شهريورماه 1316 در قريهء قهيار از توابع اردستان ديده به جهان گشود . در هفت‌سالگى به اتفاق خانواده به تهران آمد و پس از تحصيلات مقدماتى و متوسطه در يكى از ادارات دولتى به كار پرداخت . شمسا مىگويد : « قبل از اينكه به شعر و شاعرى بپردازم شوقى نسبت به مطالعهء دواوين شاعران بزرگ مانند سعدى و حافظ و كليم و خيام و بابا طاهر در خود احساس كردم و از زمزمهء اشعار بزرگان شعر و ادب لذت بردم و از شيوهء سخن آنان رموز شعر را آموختم تا روزى كلماتى شعرگونه بر صفحهء كاغذ نوشتم و آن را براى دوستى خواندم ، او مرا تشويق كرد و ذوقم را ستود و آينده‌اى درخشان برايم پيش‌بينى كرد . آرى ! آن روز اولين روزى بود كه بيتى چند سرودم و در خط سرايندگى قرار گرفتم . اندك‌اندك به محافل ادبى راه يافتم و به كسب فيض پرداختم و در شعر بيشتر به سرودن غزل و دوبيتى و رباعى علاقه دارم و غالبا اشعارم را به مناسبت حال و موضوعى مىسرايم . » نمونه‌هاى زير از شعر اوست :

درد بىدرمان

از تاب درد ، لب به سخن وا نمىشود * اين درد جز به مهر مداوا نمىشود گفتم به پاى دوست سر افشان كنم ز شوق * باشد كه مهربان شود امّا نمىشود از گردش دو چشم فسون‌كارش اى دريغ ! * دور جهان به كام دل ما نمىشود روزم چو شام گشت و از اين تيرگى دگر * پيدا به چشم پرتو فردا نمىشود « شمسا » به ناله گفت چو ننواختى مرا * از تاب درد لب به سخن وا نمىشود