شكسته خاطر
گردون شكست جام شكيبايى مرا * بر باد داد دفتر دانايى مرا
پروانهام كه پر به پر شعله مىدهم * باور كنيد سوز تماشايى مرا
در وادى جنون كه بجز خار رنج نيست * مجنون نداشت حالت رؤيايى مرا
در پيش پاى دوست كه عمرش دراز باد * بسمل كنيد اين دل شيدايى مرا
گفتم مگر به بوسه بگيرم خيال تو * بر من ببخش جرم سبكرأيى مرا
مرغان همنفس همه از باغ رفتهاند * وز ياد بردهاند همآوايى مرا
باد صبا چو بگذرى از خاك كوى دوست * با او بگو حكايت تنهايى مرا
« شمس » شكسته خاطر هجران كشيدهام * آتش زنيد اين دل هرجايى مرا