تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2021

مساهمون:

ص٢٠٢١
در انتظار طلوع تو اى ستارهء عشق * كنار مردمك ديده خواب مىميرد دگر ز عاطفه غير از فسانه هيچ نماند * كه با مرور زمان در كتاب مىميرد مرا به دوزخ امّيد و انتظار نشاند * خبر نداشت دل از اضطراب مىميرد ز شوق ديدن آن چشم پرفريب شبم * درون بركه‌اى از اشك ناب مىميرد دريغ بلبل خوشخوان به تنگناى قفس * ز بانگ و شيون زشت غراب مىميرد چه شد كه پير زمانم نخوانده بود به گوش * به هوش باش كه روزى شباب مىميرد سوار عشق در اين دشت پرخطر روزى * ز باد حادثه پا در ركاب مىميرد به پرسش دل بيمار « شمس » كس نرود * صبور با غم خود در عذاب مىميرد

ميكدهء متروك

ديگر اميد رفتن ميخانه هم كه نيست * رقص شراب در دل پيمانه هم كه نيست ساقى به پشت پرده نهان است و مىفروش * مرهم‌گذار اين دل ديوانه هم كه نيست آوخ نواى غم‌شكن مست كوچه گرد * خاموش گشت هىهى مستانه هم كه نيست ديگر به بزم شمع شرارى نمانده است * پرواز عاشقانهء پروانه هم كه نيست قحط صداقت است و رواج رذالت است * عشق نجيب و مهر صميمانه هم كه نيست دردا سكوت خيمه فكنده‌ست شهر را * فرياد جغد لانه به ويرانه هم كه نيست ما را هواى دانه گرفتار دام كرد * در دام ناكسان خبر از دانه هم كه نيست « شمس » اين خمار هر شبه را چاره چون كند * امّيد بر گشايش ميخانه هم كه نيست

خداى عشق

گسسته‌اند ز هم سيمهاى ساز مرا * شكسته‌اند دل پاك و عشق‌باز مرا دگر فسانه مخوان شب گذشت و صبح دميد * مجال نيست دگر قصّهء دراز مرا چمن اگرچه گل آورد و بلبلان مستند * ببين در آتش اندوه سوز و ساز مرا من اهل رازم و رغبت به گفتگويم نيست * ز پرده اشك برون برده است راز مرا در انتظار نشستم به سايهء غم خويش * خبر بريد ز من سرو سرفراز مرا حديث « شمس » به نامحرمان شهر مگو * خداى عشق اجابت كند نياز مرا