تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2022

مساهمون:

ص٢٠٢٢

خواب بهشت

تا دل دهم به صحبت جانانه بيشتر * پا مىكشم ز مردم بيگانه بيشتر داغ جنون به مردم فرزانه ره نبرد * گرد سراغ سينهء ديوانه بيشتر زهد و ريا به زاهد خودبين گذاشتيم * شايد كنيم خدمت ميخانه بيشتر خواب بهشت كرده پريشان دماغ شيخ * بگذار تا زند در افسانه بيشتر در اشك شمع جلوه چه باشد كه مىزند * در شعله پر ز جاذبه پروانه بيشتر عنقاى ما به دام خسان پر نمىزند * دام نهاده را چه كنى دانه بيشتر گل ميخ را ز پنجه بكوبيد بر صليب * تا بشنويد نعرهء مستانه بيشتر كمتر بخوان فسانه كه خوابم نمىبرد * مرغ غريب رم كند از لانه بيشتر گر ارمغان عشق بود ، شكوه كى كنم * بگذار كوه غم به سر شانه بيشتر « شمس » از سراى پير مغان پا نمىكشد * ساقى بريز باده به پيمانه بيشتر

گل ميخ مسيحا

نقش روى تو بر آيينهء دلها زده‌اند * نازم اين نقش عجب را كه فريبا زده‌اند خازن عيب چه آورده به بازار وجود * كعاشقان دست به دامان تمنّا زده‌اند زورق وهم شكستند و سپردند به موج * سينه‌چاكان و به يكباره به دريا زده‌اند چيست در دايرهء عشق كه بيداردلان * خنده بر دار و به گل ميخ مسيحا زده‌اند مست و دلباختگان از شرر شوق و جنون * آتش افروخته بر سينهء سينا زده‌اند نفى مجنون همه كردند و نمىدانستند * چه شرارى به دل نازك ليلا زده‌اند هر صنوبر به سلامش شده خم وقت حضور * بس‌كه تعظيم بر آن سرو دلارا زده‌اند به در ميكده مستان همه‌شب بيدارند * تهمت كفر بر اين طايفه بى جا زده‌اند لقمه پرهيزى زاهد همه از روى رياست * رقم مغلطه بر دفتر تقوا زده‌اند نازم اين خيل مجانين و پريشان در عشق * كه چنين خيمه به صحراى مدارا زده‌اند عيب رندان چه كنى « شمس » كه اين پاكدلان * آتش عشق و جنون بر دل شيدا زده‌اند