تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2019

مساهمون:

ص٢٠١٩
دريغا ! كه در مىزند زنگ ! من امّا غريب و پريشان و دلتنگ ! غريق غروب بهاران ماتم ! برون مردكى مىخروشد دمادم : كه وقت جداييست ! به در مىزند سر ، دل من ز پا مىفتد ! آه ! مىلرزد از غم پيامى ، لبان حزين مىگشايد : بيا ! پيك آشفتهء مرگ ! بيا ! پيك آشفتهء مرگ !

خواب

قديمها كه باده مىزدم ، درون جام ، عكس ماه و آفتاب بود ! كنون كه برف بر سرم نشسته ، دل‌شكسته ، باده ريخته و من چو برف زير آفتاب آب مىشدم در اندرون سينه ، حسرت گذشته‌ها مدام ناله مىكند : « كه هرچه بود خواب بود ، خواب بود ! ! »
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2019 | سيد محمد باقر برقعى