تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2017

مساهمون:

ص٢٠١٧
گو كه قضا رقم زند ، نقش دريغ بر افق * خنده چرا نمىدمد ، بر لب سرخ ساغرى ! ! نيمه‌شب ار برافكنى ، پردهء انتظارها * چشمهء ماه مىشود ، چشمك ناز اخترى ! مرغك جنگل سحر ، سينه پر از هواى او * پر زنم از قفس ، قضا ار بگشايدم درى ! ! در جگر حريقها لحظه به لحظه سوختن * با لب تشنه ساختن ، اى دل‌خسته باورى ! !

انزواى سكوت

خيال روى تو هر لحظه روبه‌رو دارم * شراب لعل گلو سوز در سبو دارم به نامهء دل محزون نهاد مهر فراق * هنوز در افق سينه ، مهر او دارم چه اشكهاى نهان در زلال چشمانم * چه ناله‌هاى پريشان كه در گلو دارم چنان ز بار بلا فكر خسته سنگين شد * كه سر به چاك گريبان خود فرودارم چه غم ! كه مىگذرد شب در انزواى سكوت * تو فارغ از من و من با تو گفتگو دارم ! نسيم وصل كجا ؟ شاخهء شكسته كجا ؟ * كه با ملال خزان طرفه آرزو دارم ! چسان به خطّهء افسانه رنگ خواب روم * چو با فراق تو شبها ، بگو مگو دارم ؟ !

ياد تو

تا تو را دارم چه باك از درد ! از ملال تلخ اين شبگرد ! ! از در آيد تا خيال تو غصّه را گويد كه : « اى ! برگرد ! » كو نسيم وصل ؟ گو اى دل ارغوان باغ جانم زرد ! ! ياد تو بر آشيانم دوش بوى گل را تحفه مىآورد ! هيمهء تن را بسوزان باز در اجاق بسترم - اين سرد ! -
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2017 | سيد محمد باقر برقعى