تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2016

مساهمون:

ص٢٠١٦
نماز مرگ به محراب مىبرد ما را * غروب مىگذرد ، نوبت وضو شده است ! درخت عمر شكستيم تا كه پل بستيم * سرشك ديدهء افسرده آب رو شده است كه تا ز موج قضا وارهد سفينهء دل * اشاره بر لب درياچهء سبو شده است ! صبا به ياد تو گو آهوانه مىگذرد * بهار در همه سو ناز و مشك‌بو شده است !

بتكدهء آرزو

راه دراز شب همه در گفت‌وگو گذشت * در منزل سحر غم دل موبه‌مو گذشت ! ياد شكنجه در قفس سينه بازماند * آواز مرغ بسته‌زبان در گلو گذشت ! بر سر رسيد تاب تن و جام باده ريخت * در خواب رفت ساقى و دور سبو گذشت ! كشكول باد بر دكهء هر درخت رفت * درويش بر گريز كه بر چارسو گذشت ! جز خاك و سنگريزه نديديم در كنار * بر ما گذشت آنچه بر امواج جو گذشت حسرت به تاخت آمد و تنديس جان شكست * يغما مگر به بتكدهء آرزو گذشت ! ؟
* *
تا سنگفرش كوچه بيفروخت سايه را * عطرى دويد زمزمه بر لب كه او گذشت ! !

دل‌شكسته

ناله رها نمىكند سينهء چاك‌چاك من * مىدمد از شكافها شعلهء تابناك من ! بس‌كه نخفته‌ام شبان ، ديده هوار مىكشد * بوى شراب مىدهد شيشهء سرخ تاك من ! در جگر خراب من ، بادهء گل شكوفه زد * مست بهار مىشوى ار گذرى به خاك من ! باد جنون به دشتها حادثه مىپراكند * طاقت غصّه مىبرد ، قصّهء دردناك من ! قاضىِ روزگار بين ، حكم خلاف مىدهد * دشنهء كينه گو فلك آخته در هلاك من ! مرغ به دام بسته‌اى ، ذرّهء دل‌شكسته‌اى * نقب به آفتاب زد از قفس مغاك من ! !

پردهء انتظار

راز شلال گيسوان ، راه دراز دلبرى * بار سياه عمر من گو كه به دوش مىبرى ! شيشه به سنگ مىزنم ، حسرت ديو مىكشم * ياد تو باد - اى پرى - مىكند از گنه برى ! تشنهء چشمهء زمان ، كاين همه‌سال زيستم * نشئهء دور آرزو ، بادهء جام ديگرى ! !