نماز مرگ به محراب مىبرد ما را * غروب مىگذرد ، نوبت وضو شده است !
درخت عمر شكستيم تا كه پل بستيم * سرشك ديدهء افسرده آب رو شده است
كه تا ز موج قضا وارهد سفينهء دل * اشاره بر لب درياچهء سبو شده است !
صبا به ياد تو گو آهوانه مىگذرد * بهار در همه سو ناز و مشكبو شده است !
بتكدهء آرزو
راه دراز شب همه در گفتوگو گذشت * در منزل سحر غم دل موبهمو گذشت !
ياد شكنجه در قفس سينه بازماند * آواز مرغ بستهزبان در گلو گذشت !
بر سر رسيد تاب تن و جام باده ريخت * در خواب رفت ساقى و دور سبو گذشت !
كشكول باد بر دكهء هر درخت رفت * درويش بر گريز كه بر چارسو گذشت !
جز خاك و سنگريزه نديديم در كنار * بر ما گذشت آنچه بر امواج جو گذشت
حسرت به تاخت آمد و تنديس جان شكست * يغما مگر به بتكدهء آرزو گذشت ! ؟
* *
تا سنگفرش كوچه بيفروخت سايه را * عطرى دويد زمزمه بر لب كه او گذشت ! !
دلشكسته
ناله رها نمىكند سينهء چاكچاك من * مىدمد از شكافها شعلهء تابناك من !
بسكه نخفتهام شبان ، ديده هوار مىكشد * بوى شراب مىدهد شيشهء سرخ تاك من !
در جگر خراب من ، بادهء گل شكوفه زد * مست بهار مىشوى ار گذرى به خاك من !
باد جنون به دشتها حادثه مىپراكند * طاقت غصّه مىبرد ، قصّهء دردناك من !
قاضىِ روزگار بين ، حكم خلاف مىدهد * دشنهء كينه گو فلك آخته در هلاك من !
مرغ به دام بستهاى ، ذرّهء دلشكستهاى * نقب به آفتاب زد از قفس مغاك من ! !
پردهء انتظار
راز شلال گيسوان ، راه دراز دلبرى * بار سياه عمر من گو كه به دوش مىبرى !
شيشه به سنگ مىزنم ، حسرت ديو مىكشم * ياد تو باد - اى پرى - مىكند از گنه برى !
تشنهء چشمهء زمان ، كاين همهسال زيستم * نشئهء دور آرزو ، بادهء جام ديگرى ! !