تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2013

مساهمون:

ص٢٠١٣
فكر كوتاه من اين نكته ندانسته هنوز * پيچ و خمها به سر راه درازت چند است قدم آهسته بزن گر گذرى از ره لطف * بر سر كشته ياران تك و تازت چند است گاه با ما به سر لطفى و گه بر سر قهر * پى نبرديم به كار تو كه رازت چند است نگه چشم تو كافيست به صيد دل ما * ديگر اين دبدبه و تازى و بازت چند است تو كه اى « شمس » ز بىمهرى او باخبرى * قصّه كوته بكن اين سوز و گدازت چند است

به ياد دوست

عشقت برون نموده ز فكرم حساب را * يك جا بسوخت دفتر و درس و كتاب را پرسند گر ز من چه بود راه دين و زهد * كوته شدم زبان و ندانم جواب را با هيچ منطق و سخن و ذكر و مبحثى * نتوان نمود قصّهء حال خراب را آنان كه چاره از من بيچاره جسته‌اند * گم كرده‌اند مقصد راه صواب را سرگشته‌ام چگونه دليل رهى شوم * گم‌گشته‌ام چگونه كنم فتح باب را بيچاره‌تر شوم چه كنى لطف بيشتر * از ديده برده است خيال تو خواب را شعرى بگفت سعدى و بيتى بجا سرود * با خويش كرده است چه خوش اين خطاب را « گفتم مگر به وصل رهايى بود ز عشق * بىحاصل است خوردن مستسقى آب را » مستى خوش است گر بود از عشق باده‌اش * دور افكن اى حريف شبانگه ! شراب را اى « شمس » باش خرّم و خوش‌دل به ياد دوست * از عشق ، سوزى افكندم او نقاب را
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2013 | سيد محمد باقر برقعى