( ترجمه ) ، ديوان اشعار ، و چند اثر ديگر .
شمس آثار و اشعارش در روزنامههاى اخگر ، عرفان ، معارف تهران ، و آينده ايران ، چاپ شده است و سرانجام در سال 1366 هجرى قمرى در اصفهان چشم از جهان فروبست و در تخت فولاد اصفهان به خاك سپرده شد .
زندهء جاويد
مرغ دل را صيد كردى از يكى تير نگاهى * جز نگاهى بر رخت ديگر چه مىبودش گناهى
سرخرو بر دارِ عشقم روسفيد هر دو عالم * چشم دل روشن كه هستم كشتهء چشم سياهى
اى عزيز مصر خوبى ز آنچه سيمين زنخدان * صد هزاران يوسف مصرى كه افكندى به چاهى
با رقيبان بادهنوشى همچو خون ما بجوشى * روى خوب از ما چه پوشى كن نگاهى گاهگاهى
آهِ اهل خانقاه و وردِ زاهد را نباشد * آن اثر كز قلب صافى بادهخوارى بكشد آهى
زنده جاويد باشد آب حيوان را بپاشد * هركه بر آب حيات لعل تو جستهست راهى
از رخ خوب تو مات آمد بسى شاه و وزيران * چون تو لعبت نيست در اقليم خوبى پادشاهى
كار عشق است اين وز او هرگز نمىباشد شگفتى * « شمس » گر هرروزه مجنون است از روى تو ماهى
همنشينى
علم و اخلاق خوش نياموزى * مگر از همنشينىِ عاقل
خو كند شخص اگر به تنهايى * بهتر از همنشينى جاهل
نخورد عاقل ارچه گرسنهست * زان غذايى كه سم در آن داخل