تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2003

مساهمون:

ص٢٠٠٣
مردم اندر راه عشقت اى مسيحا زنده‌ام كن * اى سليمان همّتى ! چون مرغكى در چنگ بازم آنچه درهم بافتم شعر است ، اين باشد حقيقت * كز براى حق به سجده مىروم در هر نمازم بر سر عقل آمد آخر گفت با خود اين « شكيبا » * خود بگو توصيف از هركس مگر كردن مجازم

نسيم جان‌پرور

به‌به ! امروز يار من آمد * جان رفته ز تن به تن آمد آمد آمد فرشتهء رحمت * همچنان روح در بدن آمد قمر آمد از آسمان به زمين * مه گردون مه‌شكن آمد خانه از نور او منوّر شد * تا كه آن شمع انجمن آمد بس‌كه آن گل لطيف زيبا بود * بلبل از شوق در سخن آمد چو نسيم بهار جان‌پرور * به تن ناتوان من آمد آمد آن گل به گلستان امروز * بهتر از ياس و ياسمن آمد شد خجل عطر قمصر كاشان * مشگ آهو چو از ختن آمد خوار گردد كسى كه نتواند * كه گلم زيب هر چمن آمد آمد آن دلنشين شادىبخش * غم برون شو كه ممتحن آمد اى « شكيبا » دگر چه مىخواهى * آنكه بيرون كن حزن آمد

شمع محفل

آنكه با تو آشنا شد با همه بيگانه گردد * گر تو را فرزانه بيند عاشق و ديوانه گردد هركجا باشى تو اى گل ز آسمان بلبل ببارد * گر تو باشى محفل هر بيدلى پروانه گردد گر به صحرا پا نهى صحرا شود يكسر مصفّا * گر به دريا پا گذارى قطره‌ها دردانه گردد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2003 | سيد محمد باقر برقعى