تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2001

مساهمون:

ص٢٠٠١
هركجا رفتم نديدم جز دورنگى و دورويى * راستگويم در جهان ، يك آدمى پيدا نكردم بس نديدم راستى زين مردمان كج‌روش من * مانده‌ام تنهاى تنها ، همدمى پيدا نكردم ذلّت و جور و جفا بسيار ديدم ، راحتى را * در تمام طول عمرم يك‌دمى پيدا نكردم اى « شكيبا » شكوه‌ها كم كن جهان بسيار گشتم * بىغم و بىغصّه و بىماتمى پيدا نكردم

بهار

بهار آمد زمين را كرده گلشن * گل آمد بلبلا چشم تو روشن زمين پاكيزه شد از اشك باران * معطّر شد فضا از بوى سوسن به هر سو خودنمايى مىكند گل * ز ياس و نرگس و شب‌بوى و لادن همه خرّم ، همه شادان ، همه سبز * همه دشت و دمن هر كوى و برزن بيابانها به لاله گشته تزيين * ز هر كوه و دره شادى مبرهن چه تعريفى كنم از باغ و بستان * كه از وصفش زبان گرديده الكن به هرجايى درختى ديده‌ام ديد * به شاخش بود صدها غنچه آون ز سرپنجه گشوده ساق ريواس * لباس ارغوانى كرده بر تن همه مرغان عالم شاد و مسرور * فضا با نغمهء آنها مزيّن ز بس صحرا شده سرسبز و زيبا * نشاطآور بود بر مرد و بر زن چه شورى كرده بر پا آب شيرين * به هرجا كرده جمعى را مدوّن جهان را زنده دارد آب جانبخش * خدايش داده او را بهترين فن چه غوغايى بپاكردند ياران * ز سرمستى ز پاكوبى ز جستن درخت توت تا بر هركجا بود * شكايت داشت از دست فلاخن ز هر سو مىوزد باد بهارى * نسيمش مىدمد جان بر تن من ز توصيف بهاران اى « شكيبا » * چه مىگويى چه دارى بهر گفتن