هركجا رفتم نديدم جز دورنگى و دورويى * راستگويم در جهان ، يك آدمى پيدا نكردم
بس نديدم راستى زين مردمان كجروش من * ماندهام تنهاى تنها ، همدمى پيدا نكردم
ذلّت و جور و جفا بسيار ديدم ، راحتى را * در تمام طول عمرم يكدمى پيدا نكردم
اى « شكيبا » شكوهها كم كن جهان بسيار گشتم * بىغم و بىغصّه و بىماتمى پيدا نكردم
بهار
بهار آمد زمين را كرده گلشن * گل آمد بلبلا چشم تو روشن
زمين پاكيزه شد از اشك باران * معطّر شد فضا از بوى سوسن
به هر سو خودنمايى مىكند گل * ز ياس و نرگس و شببوى و لادن
همه خرّم ، همه شادان ، همه سبز * همه دشت و دمن هر كوى و برزن
بيابانها به لاله گشته تزيين * ز هر كوه و دره شادى مبرهن
چه تعريفى كنم از باغ و بستان * كه از وصفش زبان گرديده الكن
به هرجايى درختى ديدهام ديد * به شاخش بود صدها غنچه آون
ز سرپنجه گشوده ساق ريواس * لباس ارغوانى كرده بر تن
همه مرغان عالم شاد و مسرور * فضا با نغمهء آنها مزيّن
ز بس صحرا شده سرسبز و زيبا * نشاطآور بود بر مرد و بر زن
چه شورى كرده بر پا آب شيرين * به هرجا كرده جمعى را مدوّن
جهان را زنده دارد آب جانبخش * خدايش داده او را بهترين فن
چه غوغايى بپاكردند ياران * ز سرمستى ز پاكوبى ز جستن
درخت توت تا بر هركجا بود * شكايت داشت از دست فلاخن
ز هر سو مىوزد باد بهارى * نسيمش مىدمد جان بر تن من
ز توصيف بهاران اى « شكيبا » * چه مىگويى چه دارى بهر گفتن