دشمن دژخيم خوى گر كه به ما كرده روى * « والرين » را بگوى دولت شاپور هست
باده « شكوهى » چو نيست شكوه مكن ناله چيست * غم مخور ار خم تهىست شاخهء انگور هست
بار گران
جفا ببين كه بريدند آب و دانهء ما * به تنگناى قفس تا شد آشيانهء ما
در اين زمانه كه ماييم اهل دل تنهاست * چرا كه زندهدلى نيست در زمانهء ما
فغان كه بر سر شاخى نكرده پروازى * به باد رفت خس و خار آشيانهء ما
در آن ديار كه از مردمى نشان نبود * عجب مدار اگر گم شود نشانهء ما
به زير بار گران زمانه خرد شديم * كه بيش تاب تحمّل نداشت شانهء ما
از آن زمان كه خزان شد بهار آزادى * به نوحه گشت به دل بانگ عاشقانهء ما
غم جهان كهن نو شود اگر برسد * به گوش مردم دنياى نوفسانهء ما
خدا خراب كند خانهء كسانى را * كه دادهاند ره اجنبى به خانهء ما
ز ما حيات شد آنروز اى وطنخواهان * كه سنگ تفرقه افتاد در ميانهء ما
ز هم كرانه گرفتيم و از ميان رفتيم * چه مايه بود زيانآور اين كرانهء ما
كسى « شكوهى » از حال ما خبر دارد * كه آشنا شده با لهجه و ترانهء ما
ملامتگران
از جور يار اين دل غافل چه مىكشد * من دانم و خداى كه اين دل چه مىكشد
دانى چه مىكشد دل مسكين ز جور يار * در زير تيغ كشته ز قاتل چه مىكشد
اين دل دگر چو دل نشود خال و خطّ يار * خطّ و نشان به كشتن اين دل چه مىكشد
ما صيد بسمليم و به صياد ما بگوى * زحمت به خون كشيدن بسمل چه مىكشد
دانى چه مىكشم ز ملامتگران عشق * عاقل ز دست مردم جاهل چه مىكشد
آن را كه غرقه شد چو « شكوهى » و جان سپرد * گو موج حادثات به ساحل چه مىكشد