تا به بازار سياست كس خريدش نيم قاز * ور همىنازى بيا بر تخت طاوست بناز
تا تميز سعد و نحس از بهر تو آسان شود * موجب شرم جناب اشرف كيوان شود
* *
نيست بهر آنهمه صندل كه در خاك شماست * ارزش يك صندلى كاندر بهارستان ماست
بالش و نازش به عود هند هم جانا خطاست * چونكه عود هند را در مجمر بيگانه جاست
چون بود شمع از تو و روشن كند بزم حريف * اندر آن بزمى تو و پروانه اندر يك رديف
* *
ملك خويش آباد خواندى ملك ايران را خراب * كاندر آنجا آب هست و اندر ايران قحط آب
راست گفتى ليك مىدانى تو اى عالىجناب * اين سخن را مىتواند داد هر كودك جواب
كودك از پستان بنوشد روزى خود رايگان * مرد از ناف زمين آب آورد از آب ، نان
* *
راهآهنها كه در هندوستان است اى زحل * هست زنجير اسارت بهر مشتى كور و كَل
كاش در ايران نباشد زين چنين ره يك بغل * با خر و اشتر بپيمايند اين كوه و كُتَل
ليك استقلال و آزادى او پاينده باد * راهآهن سهم فرزندانش در آينده باد
گر كه « كاشف » « 1 » چاىكار ملك ايران جان بداد * خورد از سرچشمهء هند آب و اينجا اوفتاد
هامش
( 1 ) - مقصود كاشف السلطنه ، مؤسس چاىكارى ايران ، در سفرى كه همان هنگام از خارج برمىگشت ، اتومبيلش سقوط كرد و درگذشت .