تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1991

مساهمون:

ص١٩٩١
تا به بازار سياست كس خريدش نيم قاز * ور همىنازى بيا بر تخت طاوست بناز تا تميز سعد و نحس از بهر تو آسان شود * موجب شرم جناب اشرف كيوان شود
* *
نيست بهر آن‌همه صندل كه در خاك شماست * ارزش يك صندلى كاندر بهارستان ماست بالش و نازش به عود هند هم جانا خطاست * چونكه عود هند را در مجمر بيگانه جاست چون بود شمع از تو و روشن كند بزم حريف * اندر آن بزمى تو و پروانه اندر يك رديف
* *
ملك خويش آباد خواندى ملك ايران را خراب * كاندر آنجا آب هست و اندر ايران قحط آب راست گفتى ليك مىدانى تو اى عالىجناب * اين سخن را مىتواند داد هر كودك جواب كودك از پستان بنوشد روزى خود رايگان * مرد از ناف زمين آب آورد از آب ، نان
* *
راه‌آهنها كه در هندوستان است اى زحل * هست زنجير اسارت بهر مشتى كور و كَل كاش در ايران نباشد زين چنين ره يك بغل * با خر و اشتر بپيمايند اين كوه و كُتَل ليك استقلال و آزادى او پاينده باد * راه‌آهن سهم فرزندانش در آينده باد گر كه « كاشف » « 1 » چاىكار ملك ايران جان بداد * خورد از سرچشمهء هند آب و اينجا اوفتاد
هامش
( 1 ) - مقصود كاشف السلطنه ، مؤسس چاىكارى ايران ، در سفرى كه همان هنگام از خارج برمىگشت ، اتومبيلش سقوط كرد و درگذشت .