پاسخ خورشيد به كيوان « 1 »
اى كه در تقويم نجم الدوله مىكردى نظر * تا بدانى در زمين چون مىكند انجم اثر
ز احتراق نحس اكبر چونكه گشتى باخبر * آلت بىسيم گشت اندر خيالت جلوهگر
* *
بود بهتر تا كنى ياد تلسكوپ آن زمان * تا شناسى احتراق اختران را از قران
* *
من از آن با احتراقت مىنمايم آشنا * تا بدانى آن شب از كيوان نبودهست اين صدا
از گلوى آن كسى آمد برون آن شب ندا * كو همىخواهد شوند ايران و هند از هم جدا
ليك مشكل او به اين منظور و اين آرمان رسد * مىرسد گر راستى خورشيد زى كيوان رسد
كردمى بايد تشكر « داعى اسلام » را * كو چو كيوان از ادب ننهاد بيرون گام را
آشكارا كرد با گفتار نغزش دام را * ز اهل ايران خواست پاسخ گفتههاى خام را
گرچه گفت از خود شنيدم اعتراضش را جواب * باز خواهد بشنود ز ايران جواب آفتاب
* *
او ز دانايان همىخواهد جواب خويشتن * كى پذيرد پاسخ خود را ز نادانى چو من
هامش
( 1 ) - روزنامهء حبل المتين كلكته ضمن اشعار يا مقالهاى تحت عنوان « پيام كيوان به خورشيد » نسبت به ايران اهانت نموده بود . در آن ايام « شكسته » روزنامهء « خورشيد » را داشت ، منظومه فوق پاسخى است به آن پيام .