گويى اندر آب لنگا ، نيز مرواريد هست * پس نشويد ازچهرو « چمبرلن » از بحرين دست ؟
مىكند در مجمع بين الملل بس بندوبست * تا كه از آب گلآلود آورد ماهى به شست
پس بده لؤلؤى لنگا را به چمبرلن نشان * تا كه گردد چشم آزش سير و آسايد جهان
* *
فلفل و زردچوبه گر در هند روياند هواش * اندكى هم كاش مىگفتى ز طاعون و وباش
تا چه آيد زين دو همسايگان بينواش * آرى از همسايه بد شد واى بر همسايههاش
اين خرابى كاندر ايران است و افغان و عراق * هست از هندوستان كانجا بود تخم نفاق
* *
گر كه اهل هند باهم همدل و همدم شوند * گفتهء اين بندهء ناچيز خود را بشنوند
همچو تركان بهر جنگ دين و مذهب كم روند * تا بريتانى بداند كاهل دنياى نوند
از سر آنان كند كوته ز روى مهر دست * همچو امريكا كه با تدبير از دامش بجست
* *
الغرض از سعدى و نحسى اين شمس و زحل * نيست تأثيرى ، سعادت هست در سعى و عمل
شرقيان بايد برون آرند دستى از بغل * پردهء اوهام بردرّند چون ديگر ملل
در پى علم و هنر كوشند چه مرد و چه زن * بگذرند از جان و دشمن را برانند از وطن