منزلت امير
زلفت چو كمان و تير گيرد * هر گوشه بسى اسير گيرد
باد ار گذرد به چين زلفت * عالم همه در عبير گيرد
چشمت به يكى كرشمه صددل * از دست جوان و پير گيرد
هر لحظه ز بهر صيد دلها * تركان كمان و تير گيرد
زان بر سر راه او نشستم * تا دست من فقير گيرد
نبود عجب از گدا « شكسته » * گر منزلت امير گيرد
خوش آن روزها
اى خوش آن روزها كه با دل شاد * يكدم از كار باز ننشستم
تا دميدى سپيدهدم ، هر شب * شاد و خرّم ز جاى مىجستم
بودم انديشه آنكه در گيتى * كار دارد بلند يا پستم
شوق كار ار نبود در بر من * دل به اين زندگى نمىبستم
مرگ تلخ است از اينكه چون آيد * هيچ كارى نيايد از دستم
رباعى خطاب به احمد شاه
شاها ايران ز دست ايرانى رفت * چونان كه عراق از كف عثمانى رفت
در مجلس چارم ، ار نشد ، در پنجم * خواهى ديدن كه آنچه مىدانى رفت
برخيز و ببين
نادر ز جاى خيز و بيا ، درد ما ببين * گلگون سرشك ما به رخ زرد ما ببين
بهر وطن به رزم چو مردان ، زنان ترك * در خواب مانده ملّت خونسرد ما ببين
بيدار گشت ملت افغان و گرم كار * در خواب ناز مانده زن و مرد ما ببين
ويران « كبود » « 1 » و آباد دست روس * اى پادشه ، نسا و ابيورد ما ببين
هامش
( 1 ) - كبود گنبد : شهركى كه حاكمنشين كلات است .