تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1982

مساهمون:

ص١٩٨٢
آهسته زير لب تكرار مىكنند . وقتى تو ، روى چوبهء دارت ، خموش و مات بودى ، ما : انبوه كركسان تماشا ، با شحنه‌هاى مأمور : مأمورهاى معذور ، همسان و هم‌سكوت مانديم . * خاكستر تو را باد سحرگهان هرجا كه برد ، مردى ز خاك روييد . * در كوچه‌باغهاى نشابور ، مستان نيم‌شب ، به ترنّم ، آوازهاى سرخ تو را باز ترجيع‌وار زمزمه كردند . * نامت هنوز ورد زبانهاست .