آهسته زير لب
تكرار مىكنند .
وقتى تو ، روى چوبهء دارت ،
خموش و مات
بودى ،
ما :
انبوه كركسان تماشا ،
با شحنههاى مأمور :
مأمورهاى معذور ،
همسان و همسكوت
مانديم .
* خاكستر تو را
باد سحرگهان
هرجا كه برد ،
مردى ز خاك روييد .
* در كوچهباغهاى نشابور ،
مستان نيمشب ، به ترنّم ،
آوازهاى سرخ تو را
باز
ترجيعوار زمزمه كردند .
* نامت هنوز ورد زبانهاست .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1982
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٩٨٢