تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1980

مساهمون:

ص١٩٨٠
مىكند جلوه از اين‌گونه به ديدار مرا . * سبزىِ سرو قد افراشتهء كاشمر است كز نهان سوى قرون مىشود در نظر اين لحظه پديدار مرا . * چشم آن « آهوى سرگشتهء كوهى » است هنوز كه نگه مىكند از آن‌سوى اعصار مرا . * بوتهء گندم روييده بر آن بام سفال بادآوردهء آن خرمن آتش‌زده است كه به ياد آورد از فتنهء تاتار مرا . * كيمياكارى و دستان كدامين دستان گسترانيده شكوهى به موازاتِ ابد روى آن پنجره با زيورِ عريانيهاش كه گذر مىدهد از روزنِ اسرار مرا . * نقشِ اسليمىِ آن طاق‌نماهاى بلند و آجرِ صيقلىِ سردر ايوان بزرگ مىشود بر سر ، چو صاعقه ، آوار مرا . وان كتيبه كه بر آن نام كس از سلسله‌اى نيست پيدا و خبر مىدهد از سلسلهء كار مرا . * عجبا كز گذر كاشى اين مَزگَتِ پير هوس « كوى مغان است دگربار مرا . » گرچه بس ناژوى واژونه در آن حاشيه‌هاش