تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1979

مساهمون:

ص١٩٧٩
در نگاهى به چند تصوير از ماوراءالنهر

هزارهء دوم آهوى كوهى

تا كجا مىبَرَد اين نقشِ به ديوار مرا ؟ تا بدانجا كه فرومىماند ، چشم از ديدن و لب نيز ز گفتار مرا . * لاجوردِ افقِ صبحِ نشابور و هِرى است كه در اين كاشى كوچك متراكم شده است مىبرد جانبِ فرغانه و فرخار مرا . * اين چه حزنيست كه در همهمهء كاشيهاست جامهء سوگ سياووش به تن پوشيده‌ست اين طنينى كه سرايند خموشيها ، در عمق فراموشيها و به گوش آيد از اين‌گونه به تكرار مرا . گَردِ خاكستر حلّاج و دعاى مانى ، شعلهء آتش كركوى و سرودِ زرتشت ، پورياى ولى آن شاعر رزم و خوارَزم ، مىنمايند در اين آينه رخسار مرا . * تا كجا مىبرد اين نقش به ديوار مرا ؟ تا درودى به سمرقند چو قند ، و به رود سخن رودكى آن دم كه سرود : « كس فرستاد به سرّ اندر عيّار مرا . » * شاخ نيلوفر مرو است گه زادن مهر كز دل شطّ روان شنها