تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1981

مساهمون:

ص١٩٨١
مىنمايد به نظر ، پيكرِ مزدك و آن باغ نگونسار مرا . * در فضايى كه مكان گم شده در وسعت آن مىروم سوى قرونى كه زمان برده ز ياد گويى از شهپر جبريل درآويخته‌ام يا كه سيمرغ گرفته‌ست به منقار مرا . * تا كجا مىبرد اين نقش به ديوار مرا ؟ تا بدانجا كه فرومىماند چشم از ديدن و لب نيز ز گفتار مرا .

حلّاج

در آينه ، دوباره ، نمايان شد : با ابر گيسوانش در باد ، باز آن سرود سرخ « انا الحق » ورد زبان اوست . * تو در نماز عشق چه خواندى ؟ - كه سالهاست بالاى دار رفتى و اين شحنه‌هاى پير از مرده‌ات هنوز پرهيز مىكنند . نام تو را ، به رمز ، رندانِ سينه‌چاكِ نشابور در لحظه‌هاى مستى - مستى و راستى -