اگر در غارت غزها ، و گر در فتنهء تاتار * و گر در عصر تيمور و اگر در عهد اينهايى ،
هماره از تو گرم و روشنيم اى پير فرزانه * اگر در صبح خرداد و اگر در شام يلدايى
حكيمان گفتهاند : آنجا كه زيبايىست ، بِشكوهيست * چو دانستم تو را ، ديدم كه بشكوهى كه زيبايى
* *
چو از دانايى و داد و خرد داد سخن دادى * مرنج ، ار در چنين عهدى فراموشِ بعمدايى
ندانيم و ندانستند قَدرت را و مىدانند ، * هنرسنجان فرداها ، كه تو فردى و فردايى
* *
بزرگا ! بخردا ! رادا ! به دانايى كه مىشايد * اگر بر ناتوانيهاى اين خُردان ببخشايى
از مرثيههاى سرو كاشمر
اى روشنى باغ و بهاران كه تو بودى * وى خرّمىِ خاطر ياران كه تو بودى
اى سرو ! كه در پيرهن صبح نگنجيد * جان تو و ، اى جان بهاران كه تو بودى
با پيرهن سبز ، برين آبى بىابر * آيينهء حد نقش و نگاران كه تو بودى
در تابش خورشيد تموز و تپش خاك * آرامگه و منزل ياران كه تو بودى
بىپشتوپناهند تذروان و هزاران * اى باغ تذوران و هزاران كه تو بودى
خنياگهِ مرغان و تماشاگه خلقان * و آرامگه خيل سواران كه تو بودى
در همهمه با غرّش توفان و شب و ابر * در زمزمه با ريزش باران كه تو بودى
ياد پدر اندر پدر اندر پدر ما * و آيينهء صد نسل و تباران كه تو بودى
سال دگر اين دشت بهار از كه بجويد ؟ * اى رايت رويان بهاران كه تو بودى
اى در غم و اندوه كه ماييم پس از تو ! * و اى شادى اندوهگزاران كه تو بودى !