تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1968

مساهمون:

ص١٩٦٨

اى عكس من « 1 »

يادش به‌خير ، عالم زيباى كودكى * كز غم خبر نبود به دنياى كودكى در گرد و خاك ، زندگى ما به سر شدى * گردى نبود ليك به سيماى كودكى از بام تا به شام به بازيچه مىگذشت * آسودگى نداشت سراپاى كودكى باآن‌همه دوندگى و خستگى و رنج * آرام بود صحنهء غوغاى كودكى اكنون جهان روشن آن تيره گشته است * چشمم ز دور بر افقش خيره گشته است بر روى كاه خرمن و بر بام خانه‌ها * آن جست‌وخيز و ولولهء كودكانه‌ها با كودكان در آن شب مهتاب پرنشاط * فريادها كشيدن و خواندن ترانه‌ها آن ناگه از ميانه شدن گم به پشت بام * پيدا شدن به ناگه در آن ميانه‌ها گه گوسفند ، گاه شدن گرگ ، گه شبان * بازيچه‌هاى تنگ غروب و شبانه‌ها باشد هنوز شادىبخش خيال من * شاد است زان خيال دل پرملال من آن دير عصرها كه ز يك‌سوى آفتاب * مىرفت در ميانهء خونين شفق به خواب از جانب دگر مه تاريك رنگ و باد * بر دشت و كوه حمله همىكرد باشتاب ما غرق عالم خود و بازيچه‌هاى خود * تا آنكه شب به روى زمين مىزدى نقاب از مشكلات و زندگى دهر بىخبر * افسانه بود حكايت ايّام و انقلاب اكنون كه ياد آرم از آن رفته‌هاى دور * خون از دلم برآيد و از ديده آب شور در خاطرات صحنه و ميدان عنبران * ياران همچو رستم دستان عنبران لشكركشى و صف‌شكنيها و جنگها * آن تاختن به دشت و بيابان عنبران سرماى سوزناك وى و گرد و خاك وى * تنگ غروب و باد شتابان عنبران آن موجهاى كوته استخر خانه‌مان * آن رقص شاخه‌هاى درختان عنبران
هامش
( 1 ) - شاعر در اين تركيب‌بند كه 300 بيت است ، قسمتهايى از زندگى خود را شرح مىدهد و من نيز قسمتى از اين تركيب‌بند را در اينجا آوردم .