اى عكس من « 1 »
يادش بهخير ، عالم زيباى كودكى * كز غم خبر نبود به دنياى كودكى
در گرد و خاك ، زندگى ما به سر شدى * گردى نبود ليك به سيماى كودكى
از بام تا به شام به بازيچه مىگذشت * آسودگى نداشت سراپاى كودكى
باآنهمه دوندگى و خستگى و رنج * آرام بود صحنهء غوغاى كودكى
اكنون جهان روشن آن تيره گشته است * چشمم ز دور بر افقش خيره گشته است
بر روى كاه خرمن و بر بام خانهها * آن جستوخيز و ولولهء كودكانهها
با كودكان در آن شب مهتاب پرنشاط * فريادها كشيدن و خواندن ترانهها
آن ناگه از ميانه شدن گم به پشت بام * پيدا شدن به ناگه در آن ميانهها
گه گوسفند ، گاه شدن گرگ ، گه شبان * بازيچههاى تنگ غروب و شبانهها
باشد هنوز شادىبخش خيال من * شاد است زان خيال دل پرملال من
آن دير عصرها كه ز يكسوى آفتاب * مىرفت در ميانهء خونين شفق به خواب
از جانب دگر مه تاريك رنگ و باد * بر دشت و كوه حمله همىكرد باشتاب
ما غرق عالم خود و بازيچههاى خود * تا آنكه شب به روى زمين مىزدى نقاب
از مشكلات و زندگى دهر بىخبر * افسانه بود حكايت ايّام و انقلاب
اكنون كه ياد آرم از آن رفتههاى دور * خون از دلم برآيد و از ديده آب شور
در خاطرات صحنه و ميدان عنبران * ياران همچو رستم دستان عنبران
لشكركشى و صفشكنيها و جنگها * آن تاختن به دشت و بيابان عنبران
سرماى سوزناك وى و گرد و خاك وى * تنگ غروب و باد شتابان عنبران
آن موجهاى كوته استخر خانهمان * آن رقص شاخههاى درختان عنبران
هامش
( 1 ) - شاعر در اين تركيببند كه 300 بيت است ، قسمتهايى از زندگى خود را شرح مىدهد و من نيز قسمتى از اين تركيببند را در اينجا آوردم .