تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1971

مساهمون:

ص١٩٧١
با رنج پروريد مرا حاصلى نديد * از گلبنى كه پرورشش داد گل نچيد اكنون گرفته با غم خود خو نشسته‌ام * وامانده زار . . . در پس زانو نشسته‌ام سرمايه داده از كف و سود از ميان شده * از صحنه دور گشته به يك‌سو نشسته‌ام دنبال عمر گمشدهء هر سو گشوده چشم * در جستجو به گريه چو كوكو نشسته‌ام دل برگرفته از كس و ناكس ز نيك و بد * در انتظار مرحمت « او » نشسته‌ام تا لطف او چه خواهد و تقدير كار چيست * چشم عنايتش به‌سوى كيست و يا كيست . . .

اين هم شعر عربى او :

إذا كُنتَ حلوا فالحماة إذا حلو * لأنه للرُّجعى إليك هو الباب و إن كُنتَ ترضى و الجَحيمُ نعيم * و إلّا فنعمات الجنان عذاب زماناً نأينا من حَريم وصالكم * صرفنا به دنيا و هى قاعُ سراب حسبناه ماءً لم نجه عنده شيئاً * سبيل الهدى نوجد و كيف المآب ؟
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1971 | سيد محمد باقر برقعى