با رنج پروريد مرا حاصلى نديد * از گلبنى كه پرورشش داد گل نچيد
اكنون گرفته با غم خود خو نشستهام * وامانده زار . . . در پس زانو نشستهام
سرمايه داده از كف و سود از ميان شده * از صحنه دور گشته به يكسو نشستهام
دنبال عمر گمشدهء هر سو گشوده چشم * در جستجو به گريه چو كوكو نشستهام
دل برگرفته از كس و ناكس ز نيك و بد * در انتظار مرحمت « او » نشستهام
تا لطف او چه خواهد و تقدير كار چيست * چشم عنايتش بهسوى كيست و يا كيست . . .
اين هم شعر عربى او :
إذا كُنتَ حلوا فالحماة إذا حلو * لأنه للرُّجعى إليك هو الباب
و إن كُنتَ ترضى و الجَحيمُ نعيم * و إلّا فنعمات الجنان عذاب
زماناً نأينا من حَريم وصالكم * صرفنا به دنيا و هى قاعُ سراب
حسبناه ماءً لم نجه عنده شيئاً * سبيل الهدى نوجد و كيف المآب ؟