گلستان و بوستان سعدى .
مادرم مرا به آنچه مورد علاقهاش بود به مطالعه وامىداشت مانند نفحات الانس جامى و تذكرة الاولياء فريد الدّين عطار و كتاب منطق الطير و الهىنامه و مصيبتنامه و مثنوى مولانا و كيمياى سعادت غزالى .
وقتى به چهاردهسالگى رسيدم كتابى نبود كه من آن را نتوانم بخوانم ، شعر مىگفتم مادرم شعرم را تصحيح مىكرد و بعد خواهرزادهاش سيد محمد طاهر قرشى كه پس از ده سال تحصيل در كردستان و عراق به قريهء ميناباد برگشته بود ، مادرم مرا به حضورش برد كه آنجا درس عربى بخوانم ، دوسه سال هم خدمتش درس خواندم و بعد حادثهاى براى خانوادهء نقشبندى رخ داد كه در كتاب " عرفا و علما " به آن اشاره شده . درس من تقريبا ناتمام ماند ، ولى استاد به من اجازهء تدريس داد و بعد از مدتى من آن اجازه را با يك قصيدهء عربى به خدمت حضرت آية اللّه كاشانى بردم و ايشان هم آن را امضا كردند و بالاخره موقعى كه در فرهنگ استخدام شده بودم و به اصطلاح رئيس دبيرستان بودم آن سند و آن امضا و خيلى مدارك ديگر در دبيرستان طعمهء حريق گرديد و سوخت و چرا دبيرستان را آتش زدند ؟ به جرم اينكه مديرش سنّى است ! . . .
بگذريم ، دنيا هم مىگذرد ؛ من نيم قرن عمر خود را در تدريس از دست دادم ، شيخ مظهر شفيعى دايى من است ، حضرت آية اللّه نقشبندى دايى ديگر من است . ما همه از يك تيره هستيم ، شيخ ثابت شفيعى پسردايى من است و الآن امام جمعهء عنبران هستند و پسرش احسان شفيعى دكتر در ادبيات و در طالش است ، مادرم فرزندى داشت به نام موسى و به اين مناسبت اسم مرا هم هارون گذاشت كه دوتا از پيامبران بنى اسرائيل را زنده سازد ، موسى كه رفت و اينك هارون در هشتادسالگى هم از سختجانى نمىميرد و اسمش هم توى ذوق جمعى به مناسبت هارون الرشيد بنى عباس مىزند . »
شفيعى شاعرى توانا و اديبى متبحر و عارفى وارسته است كه در سرودن شعر فارسى و عربى مهارت دارد و بعضى از مقالات تحقيقى وى در مجله يغما و آينده بهچاپ رسيده و كتابى به نام " عرفا و علماء عنبران " تأليف كرد كه بهچاپ رسيده است .
نمونههاى زير از نظم اوست :
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1966
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٩٦٦