تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1970

مساهمون:

ص١٩٧٠
از روزگار ، تلخى بىحد كشيده بود * زان رو هميشه محنت ز اندازه بيش داشت از مرگ پنج نوگل باغ وجود خويش * در سينهء پرآتش و اندوه ، ريش داشت از عقرب زمانه به ويرانهء جهان * بر جان خويش تلخى صد گونه نيش داشت من بودم آنكه بود دلش در هواى او * دنبال من هميشه دل بينواى او او در بيان و حرف زبان مرا گشاد * او درس شعر و فضل مرا جمله ياد داد او مادرم نبود جهانى ز فضل بود * او رهنماى زندگىام بود و اوستاد تا او برفت ، رفت مرا هرچه داشتم * در هيچ باغ هيچ گلى بوى او نداد من در فراق او همه در رنج و محنتم * او در وصال حق همه آرام و شاد باد اكنون نشسته‌ام همه در انتظار مرگ * شايد ببينمش نظرى در ديار مرگ نامى نبرده از پدر و از وفاى او * از آن تحمّل غم و رنج و جفاى او از بار زندگانى سنگين و كار وى * وز صبر ناگزير وى و از رضاى او رنجى زياد ديد فداكار مرد بود * پاداش او دهاد ز لطفش خداى او او مرد و رفت ليك زبانم نمرده است * از مدح نيكمردى او ، و ز ثناى او هر چيز هست در من امروز از كمال * از اوست گر نگويم باشد مرا و بال چون گلبنى به رنج مرا پروريد ، رفت * بر شاخسار گلبن خود گل نچيد ، رفت مىخواست از نهال خودش بهره‌ها برد * امّا ز بخت بد ثمرى هم نديد ، رفت آزرده بود و خسته در اين تنگناى تن * بشكست تا قفس ، چه شتابان پريد ، رفت در رنج بود زين سفر خود بدين جهان * تا امر « باز گرد » خدا را شنيد ، رفت او رفت وارث غم و رنجش كنون منم * تن در عذاب و غرقه شده دل به خون منم خواهم ز حق كه روح ورا شادمان كند * جانش ز لطف و رحمت حق در جنان كند او در جهان زيان فراوان كشيد و رفت * لطفش در آن جهان نگذارد زيان كند در پنج روز عمر ز راحت اثر نديد * راحت در آستانهء « او » جاودان كند بر خوان ز روزگار بجز غم غذا نخورد * او را خدا بخوان خودش ميهمان كند