فروغ روشن اين آفتاب صدق و صفا * قراربخش دل بىقرار گلها شد
ز فيض جلوهء او باغ آرزو شد سبز * ز يمن مقدم او سبزه يار گلها شد
غبار مقدم نوباوهء رسول اللّه * خميرمايهء نقش و نگار گلها شد
بگو شميم ولايش تراود از هر برگ * اگر كه به صحبت داروندار گلها شد
به جان و دل گهر مهر او پذيرفتند * كه آب و آينه خدمتگزار گلها شد
به عشق يوسف زهرا عجب مدار ، اگر * كه جاى بلبل عاشق كنار گلها شد
من و محبّت او يا محوّل الاحوال * كه حُسن او سبب اعتبار گلها شد
كجا ارادت خارى چو من سزاى گليست * كه خاكبوسى او افتخار گلها شد
به ياد غربت او هركه از بقيع گذشت * چو لاله تا به ابد داغدار گلها شد
كنار تربت او اشك غم به چهرهء من * چنان نشست كه شبنم نثار گلها شد
گرفت سكّه رونق ز دولت رضوى * اگر كه شعر « شفق » گوشوار گلها شد
گلبن توحيد
عشق سر در قدم ماست اگر بگذارند * عاشقان را سر سوداست اگر بگذارند
ما و اين كشتى طوفانزده در پنجهء موج * ساحل ما دل درياست اگر بگذارند
دشت از هُرم عطش سوخته و چتر ملال * سايبان گل زهراست اگر بگذارند
آب بر آتش لبهاى عطشناك زدن * آرزوى من و سقّاست اگر بگذارند
دوش در گلشن ما بلبل شيدا مىگفت * باغ گل وقف تماشاست اگر بگذارند
گل اين باغ به تاراج خزان رفت و كنون * وقت دلجويى گلهاست اگر بگذارند
طفل ششماههء من زينت آغوش من است * جاى اين غنچه همينجاست اگر بگذارند
اين به خون خفته كه عالم ز غمش مجنون است * تشنهء بوسهء ليلاست اگر بگذارند
گرچه سرمست فتادهست به ميخانهء عشق * دست در گردن ميناست اگر بگذارند
اين گل سرخ كه از گلبن توحيد شكفت * آبروى چمن ماست اگر بگذارند
در عقيق لب من موج زند خاصيتى * كه شفابخش مسيحاست اگر بگذارند
يوسف مصر وجودم من و اين پيراهن * جامهء روز مباداست اگر بگذارند
خيمهء عشق اگر طعمهء آتش گردد * راهى از خيمه به صحراست اگر بگذارند
ريشه در خون و شرف نهضت ما دارد و بس * سند روشن فرداست اگر بگذارند