تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1964

مساهمون:

ص١٩٦٤

همّت

به پير خاركنى گفت نادر افشار * تو عمر خويش به راه صواب سركردى غناى طبع تو شايان‌آفرين باشد * كز اين جهان تو قناعت به مختصر كردى به صدق و راستى از جاه چشم پوشيدى * به سادگى و صفا ترك سيم و زر كردى گذشتى از سر دنيا ، به همّتت نازم * كه كار درخور تقدير و معتبر كردى جواب داد كه اى شاه نامور هرچند * نگاه در من ، با دقّت نظر كردى اگر به چشم بصيرت به خويشتن نگرى * تو همّت از من افتاده بيشتر كردى سزد تو را بستايم به همّت و الا * كه با گذشتن از آخرت ، هنر كردى !

راز شهادت

كسى كه بىتو سر صحبت جهانش نيست * چگونه صبر و تحمّل كند ؟ توانش نيست به سوز هجر تو سوگند ، اى اميد بشر * دل از فراق تو جسمى بود كه جانش نيست اسير عشق تو اين غم كجا برد كه دلش * محيط غم بود و طاقت بيانش نيست نه التفات به طوبى كند ، نه ميل بهشت * كه بىحضور تو حاجت به اين و آنش نيست كسى كه روى تو را ديد يك نظر چون خضر * چگونه آرزوى عمر جاودانش نيست ؟ كسى كه درك كند فيض با تو بودن را * به حقّ حق ، كه عنايت به ديگرانش نيست بهار زندگىام در خزان نشست ، بيا * « بهار نيست به باغى كه باغبانش نيست » كنار تربت زهرا تو گريه كن كه كسى * بجز تو باخبر از قبر بىنشانش نيست بيا و پرده ز راز شهادتش بردار * پسر كه بىخبر از مادر جوانش نيست بجز ولاى تو اى ماه هاشمى طلعت * « شفق » ستاره به هر هفت آسمانش نيست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1964 | سيد محمد باقر برقعى