تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1952

مساهمون:

ص١٩٥٢

مردم زمانه

دور شو از مردم زمانه كه اينان * دور ز مردى و مردمى و تميزند تا كه بزرگى و جاه و سيم و زرت هست * پيش تو كمتر ز هر غلام و كنيزند ور ز بلايى به‌سويشان بگريزى * از تو ، چونان كه از بلا بگريزند گاه عمل هيچ نيستند گه حرف * بىهمه‌چيزان نكرده خود همه چيزند گر كه ز پاى افتى از تو دست بدارند * جز پى سركوبىات ز جاى نخيزند گر بدهى جمله نان سفرهء خود را * نان بستانند و آبروت بريزند دنيا چو لاشه است و مردم دنيا * در سر آن چون سگان به جنگ و ستيزند

خانواده

خلق را دان تو خانوادهء خويش * كه به هم جمله خويش و پيوندند سالخردان به منزله پدرند * خردسالان به جاى فرزندند وان گروهى كه با تو همسالند * خواهران و برادرى چندند