تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1951

مساهمون:

ص١٩٥١

در رثاء پدر خود گفته

بين كه دارم ز غم مرگ تو اى پاك پدر * آب در ديده و آتش به دل و خاك به سر شمع اين جمع پريشان ز چه گشتى خاموش * خيز و بين دود غمم بر سر و آتش به جگر چه شد آخر كه نمىيابمت اندر مراى * چه شد آخر كه نمىبينمت اندر منظر خاك شد بستر و بالين تو خاكم به دهن * گور شد منزل و مأواى تو خاكم بر سر تا كه ديدم فلكى از عظمت خفت به گور * گور تنگيست به چشمم فلك پهناور بىتو يك‌لحظه نشايد به جهان من را ، زيست * يا تو بازآى به پيش من و يا من را بر لنگر كشتى اسلام تو بودى امروز * واى بر كشتى اسلام كه شد بىلنگر دانش‌آموز عبارات تو هر دانشمند * حكمت اندوزِ اشارات تو هر دانشور مقتدايان متوجّه به تو همچون محراب * پيشوايان مترقّى به تو همچون منبر بستگان تو چنانند ز غم كاين يك را * پشت بشكسته و آن يك را بشكسته كمر دختران تو ز مرگ تو بنات‌النّعش‌اند * وان همه چاك گريبان و دريده معجر گلعذاران تو از سيلى نيلىرويند * هركجا جاى گل سرخ بود نيلوفر مرغ حق آه كشد شمع فروريزد اشك * وين كه دانند شبم چون گذرد تا به سحر من به گورم ز دل تنگ به شبهاى سياه * صبح برخاسته از گور به صبح محشر به كجايى تو كه تا پاى تو را بوسه زنم * اى كه چون تاج سرم بودى و رفتى از سر تو چه كردى كه ز مرگ تو عزادارانند * همه ، من آمن باللّه و من كان كفر آسمان نيز به مرگ تو چو من گريان است * يا به چشم من ، اشك آيد رخشان اختر امشب ار صبح كنم واى بر اين جان‌سختى * نه ، كه از دود جگر صبح مرا نيست دگر گرچه اين لقمهء مقسوم گلوگير همه‌ست * نشود ليك چنين غصّه نصيب كافر صبر بايد به همه حال كه زرگر داند * كه زر از بهر چه در بوته نمايد زرگر سرخ‌روى آى از اين كوره برون يا كه سياه * آهنى را نرسد مصلحت آهنگر چه شد آن دانه كه دهقان ازل كرد به خاك * تا كه من آب به خاكش دهم از ديدهء تر گر نباشد به سرشكم اثرى باكى نيست * عن‌قريب است كه از ما نبود نيز اثر نازم آن مست كه پيمانه تهى كرد كه باز * جام گيرد ز كف ساقى حوض كوثر بارالها ! ز كرم نور بر آن گور ببار * كه بسى بود به لطف و كرمت مستظهر « شعله » ام كار من سوخته دل سوختن است * آتش آنگاه نسوزد كه شود خاكستر
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1951 | سيد محمد باقر برقعى