تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1954

مساهمون:

ص١٩٥٤

تو و من

آنكه از روى مهت مهر نديده‌ست ، منم * و آنكه جانش به لب از هجر رسيده‌ست ، منم آنكه پابند وفا هيچ نبوده‌ست ، تويى * و آنكه دنبال تو با سر بدويده‌ست ، منم آنكه قلب من دلداده ربوده‌ست ، تويى * و آنكه تلخى فراق تو چشيده‌ست ، منم آنكه اندر دل من جاى نموده‌ست ، تويى * و آنكه جا بر سر كوى تو گزيده‌ست ، منم آنكه بر من درى از ناز گشوده‌ست ، تويى * و آنكه ناز تو به‌هرحال كشيده‌ست ، منم

نو و كهنه

بازبين شعرا غوغا شد * صحبت كهنه و نو بر پا شد شد يكى حامى اشعار كهن * ديگرى را هوس نو گفتن اين يكى شعر كهن مىگويد * روش سعدى و حافظ پويد گويد اشعار كهن خوب بود * چون‌كه نزد همه مطلوب بود شعر نو هيچ ندارد ثمرى * نكند بر دل مردم اثرى از قوافى و ز اوزان دور است * در بر اهل ادب منفور است شعر نو تابع بحر است كه نيست ؟ * آنكه اين شعر پسندد چه كسيست ؟ هركه از گفتن اشعار كهن * عاجز است و نتواند گفتن هركسى را نبود طبع روان * جاى گيرد به صف نوگويان رود و زود شود نوپرداز * مىكند چرت‌نويسى آغاز رود و شعر نوين مىسازد * به اساتيد سخن مىتازد مىكند فكر كه شاعر شده است * در سخن گفتن ماهر شده است مىنيرزد همه شعرش يك جو * واى بر شعر نو و شاعر نو
* *
آنكه گوينده اشعار نو است * در ره شعر نوين راهرو است گويدش اى كه تويى كهنه‌پرست * حرفهاى تو همه بيهوده‌ست ديگر اى كهنه‌سرا عهد جديد * خلق شعر تو نخواهند شنيد اين زمان شعر كهن كهنه شده‌ست * دكّهء كهنه‌سرا بايد بست سرد شد شعر كهن بازارش * گشت پوسيده بن ديوارش
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1954 | سيد محمد باقر برقعى