سال 1349 شمسى بدرود حيات گفت .
سبك كار دكتر آشتيانى در نقاشى همان سبك كمال الملك است ، با اين تفاوت كه وى به جنبهء شاعرانهء نقاشى توجه و اهميت خاصى مىداد و دو تابلوى ترقى معارف ايران ، و حافظ ، بهترين گواه اين مدعاست .
تأليفات وى بدين شرح است : 1 - اختراع الفبايى براى خط فارسى ، 2 - تصحيح و تحشيهء ديوان منوچهرى دامغانى و ترجمهء ممدوحين و شرح حال شعرايى را كه منوچهرى در ديوان خود از آنها نام برده است ، 3 - ترجمه و تأليف دورهء مفصلى از علم مناظر و مراياى عملى ، 4 - منتخبات كاملى از ديوان خيام و بابا طاهر و صائب و حافظ ، 5 - سفرنامهء اروپا ( در دو جلد ) ، 6 - ديوان اشعار .
اينك نمونههايى از نظم او به نظر خوانندگان مىرسد :
حكايت
شبى بيگاه شد مردى به حمام * كه از غفلت سحر پنداشتى شام
بهسوى خويشتن چون خواند دلّاك * كه تا تن سازدش ز آلودگى پاك
سيهسُمّى كه شاخش ديد در پاى * دهن بگشوده مارى اژدرآساى
ز ترس ، آن بينوا از دربهدر زد * گهى بر سينه و گاهى به سر زد
شكسته بسته همچون مردم لال * به حمّامى شكايت برد از اين حال
كه دلاك تو ديوى سهمناك است * حساب آدمى زين ديو پاك است
نه حمّام است اينجا ديولاخ است * كه دلّاكان آن را سم و شاخ است
به دو استاد پاى خويش بنمود * كه آيا پاى دلّاك اينچنين بود ؟
نظر افكند چون بر پاى استاد * سُمى ديدش به پا كز پا درافتاد
پس آنگه با دلى چون لجّهء خون * از آن ورطه خودى افكند بيرون
روان شد چون مجانين اندر آن كوى * بگردش خيل سُمداران ز هر سوى
پريشانحال و حيران تا چه سازد * غزالى با گرازان چون گرازد
در آن بيغولهء غول آشيانه * چسان از آدمى يابد نشانه
يكى گفتش در اين اهريمنآباد * عبثجويى نشان آدميزاد
از اين مردم ز سر بگرفته تا دم * نبينى يك نفر را ساق بىسُم