تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1946

مساهمون:

ص١٩٤٦
بودى ار فردوسى طوسى در اين عصر و زمان * گشتى از اين شاعرى يوسف چو از تهمت برى بگذرم از ذكر فردوسى طوسى بگذرم * من سپارم راه حق گر تو به باطل بسپرى اندر اين جشنى كه نامش بر سر فردوسى است * من نكردم بر مرام اين و آن نام‌آورى تا شود نو نام استاد كهن از شعر من * اين چكامه كرد اندر نامه بىزر زيورى بر مراد هيچ‌كس وقتى نگفتم من سخن * از زبان هيچ تن گاهى نجستم ياورى من ندادم از براى سيم و زر در نظم و نثر * كهترى را مهترى و مهترى را كهترى سر فرود آرم چرا در پايهء تخت فرود * من كه بر سر مىكند پشمين كلاهم افسرى من ز بىسيم و زرى شهره شدم چون آفتاب * آفتاب است آنكه زر پاشد ز بىسيم و زرى نقشهء شعرم عطارد گر كشد بالاى سر * زهره گردد از بهاى چنگ او را مشترى گوهرم گر شد يتيم از هفت باب و چار مام * روزگار او را به بر گيرد ز مهر خواهرى روزگارا كور و كر گشتى مگر از ناله‌ام * يا بديدى صرفهء خود را به كورى و كرى روزگارا بس‌كه در رويت زبان كردم دراز * كلّه بست از دود آهم گنبد نيلوفرى روزگارا نقش ديگر زن در اين دير كهن * چنبرى شد قامتم چون حلقهء انگشترى