جمال خوبان
هر لاله كه رويد از گل من * داغيست ز آتش دل من
جز مهر گياه دوست نبود * هر سبزه كه رويد از گل من
زلفت چو طناب گردن آمد * زنجير تو شد سلاسل من
حرفى شنوم گر از دهانت * آسان شود از تو مشكل من
جز بار فراق تو نگرديد * در وادى عشق حاصل من
جز آينهء جمال خوبان * نقشى نبود مقابل من
خورشيد رخت ز مشرق حسن * گرديد « شعاع » محفل من
رباعيات
گويند كه در جهان دلى بىغم نيست * گر هست ز اولاد بنىآدم نيست
حق داند و من دانم و دلبر داند * شوريدهترى ز من در اين عالم نيست
* * *
سرگشتهام از بخت بد خفتهء خويش * ترسندهام از طالع آشفتهء خويش
درماندهام از گوهر ناسفتهء خويش * شرمندهام از گفته و ناگفتهء خويش
* * *
تا مى نخورى پخته نگردى خامى * تا در پى نام و نسبى بدنامى
تا كام نگيرى ز لب لعل نگار * گر شاه جهانى به جهان ناكامى
* * *
گفتم تو كه در روز ، ز شب خوبترى * ديدم به شبت ز روز مطلوبترى
حقّا كه شب و روز ز خوبان جهان * مطلوبترى و باز محبوبترى