خاك طوس از مَضجَع فردوسى نيكونهاد * قرنها شد همسرى دارد به چرخ چنبرى
آرى آرى اين همان فردوسى طوسى بود * كافتاب اندر شبستانش نمايد مجمرى
گرنه فردوسى درى مىكرد از شهنامه باز * بسته بودى روى ما دَرهاى دُرهاى دَرى
گرنه فردوسى به شمشير سخن مىبرد دست * مغفر كندآوران كردى به سرشان معجرى
هركجا خواهد نمايد پهلوانى در سخن * بر سر دوشيزگان معجر نمايد مغفرى
آزمودندش چو گفت از آزمايش مصرعى * در رديف عسجدى و فرّخى و عنصرى
در ميان چارصد شاعر به او آمد درست * نظم شهنامه پس از اين شاهكار شاعرى
مىنمايد چون دو ايرانى به يكديگر نبرد * گر رعيتزاده باشد يا كه باشد لشكرى
گشت چون مغلوب آن يكديگرى در روز جنگ * روزگارش را سر آرد در لباس سرورى
اول هر داستان و آخر هر قصّهاى * وعظ و توحيدش نمايد رهروان را رهبرى
پيروان دين حق او را موحّد خواندهاند * چون محمّد را ستايش كرده در پيغمبرى
قصّهء يوسف ازآنرو گفت در راه حجاز * تا به او از راه دين تهمت نبندد مفترى
روز و شب مهر و مهش اندر ركوعند و سجود * چون سرآمد روزگار او به مهر حيدرى
آنكه ميلاد وِرا در سيصد و پنجاه و سه * انتشار از بىتميزى داده و بىمشعرى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1944
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٩٤٤