تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1943

مساهمون:

ص١٩٤٣
در ظلّ سايهء تو بياسايد آفتاب * تا زلف عنبرين به رخت سايه‌گستر است آن خال را به روى تو هركس كه ديد گفت * هندو در آذر است و لب حوض كوثر است از يك اشعّه‌اى ز « شعاع » جمال دوست * خورشيد آسمان چهارم منوّر است

قسمتى از چكامه فردوسى

تا سخن بخشد سخنگو را اساس برترى * تا سخن پوشد سخن‌دان را لباس مهمترى در عجم يكتا ستندى چار تن اهل سخن * كه نديده پنجمين‌شان را سراى ششدرى چاراركان سخن زين چار ركن بىعديل * بىنيازند از دورنگيهاى چرخ اخضرى دور از اين چارند سعدين و دو ديگر نيّرين * بر خلاف مهر و مه ز آلايش و نقصان عرى يك‌تن از اين چار تن تابد ميان آن سه تن * چون ميان سبعهء سيّاره مهر خاورى پيش از اين از نظم و نثر خويشتن من كرده‌ام * شرح حال هريكى را دفترى و محضرى زان خداوندان چاراركان ملك نظم و نثر * شاهد من يك‌تن اينجا مىنمايد دلبرى تا سخن بىسر نماند نام هريك را ز بن * بشمرم بىقيد ترتيب ار تو نيكو بشمرى خاك شيراز از عبير و بان و سبق و برد و گرو * تا كه طالع گشت از او سعدى به نيكواخترى از ابيورد خراسان ورد رويد جاى خار * تا از آن خاك منوّر گشت ظاهر انورى چون نظامى خفت در گنجه قم از هجران وى * گشت مجنون و بزد بر سر چو قيس عامرى