نغمهسوز
كيم من ، نغمهسوزى ، ز ساز عاشق زارى * گريزان خوابى از چشمان دردآلود بيمارى
نواى ناى چوپانى طنين افكنده در صحرا * نسيم دشتپيمايى گذر كرده به نيزارى
حديث ناتمامى از غم عشق فسونكارى * پيامى سوى معشوقى ز مشتاق گرفتارى
دعاى مستمندى ناشده مقبول درگاهى * فغان بينوا مرغى جدا مانده ز گلزارى
كتابى در گرو مانده ز استاد هنرمندى * چراغى مانده بىروغن برِ شاگرد بيدارى
كمان بىزهى در دست تيرانداز چالاكى * به بازار پرآشوبى متاع بىخريدارى
خاطرهء دوش
نشود در همهء عمر ، فراموش مرا * لذّت دوش ، كه بودى تو در آغوش مرا
نرود خاطرهء وصل تو ، از خاطر من * وه چه جانبخش بود خاطرهء دوش مرا
دم گرم تو ، كه جان زنده كند در عجبم * كه چرا برد ، در آغوش تو از هوش مرا
بار عشق تو بود مايهء آسايش دل * كاين نه باريست كه آزرده كند دوش مرا
دولت وصل بنازم كه دلم روشن از اوست * ور نه مىكرد غم هجر تو ، خاموش مرا
من كه بىياد تو در عمر نبودم يكدم * چشم دارم ننمايى ، تو فراموش مرا
مزد وفا
ز ما گسستى و دادى چو خوب مزد وفا را * به ياد ، دار كه بردى ز ياد ، صحبت ما را
خطا ز ماست كه در قحط سال عشق و محبّت * نبردهايم به بازار جز متاع صفا را
كه گفت صورت نيكو نشان سيرت نيكوست * كه ما به روى نكو ديدهايم نقش ريا را
طبيب بىخبر از عشق ، درد عشق چه داند * طبيب نيست هرآنكو شناخت نام دوا را
عنان دل به كف ديده چون سپرد « شريفى » * ضرورت است كه بيند سزاى كار خطا را