تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1933

مساهمون:

ص١٩٣٣

نغمه‌سوز

كيم من ، نغمه‌سوزى ، ز ساز عاشق زارى * گريزان خوابى از چشمان دردآلود بيمارى نواى ناى چوپانى طنين افكنده در صحرا * نسيم دشت‌پيمايى گذر كرده به نيزارى حديث ناتمامى از غم عشق فسونكارى * پيامى سوى معشوقى ز مشتاق گرفتارى دعاى مستمندى ناشده مقبول درگاهى * فغان بينوا مرغى جدا مانده ز گلزارى كتابى در گرو مانده ز استاد هنرمندى * چراغى مانده بىروغن برِ شاگرد بيدارى كمان بىزهى در دست تيرانداز چالاكى * به بازار پرآشوبى متاع بىخريدارى

خاطرهء دوش

نشود در همهء عمر ، فراموش مرا * لذّت دوش ، كه بودى تو در آغوش مرا نرود خاطرهء وصل تو ، از خاطر من * وه چه جانبخش بود خاطرهء دوش مرا دم گرم تو ، كه جان زنده كند در عجبم * كه چرا برد ، در آغوش تو از هوش مرا بار عشق تو بود مايهء آسايش دل * كاين نه باريست كه آزرده كند دوش مرا دولت وصل بنازم كه دلم روشن از اوست * ور نه مىكرد غم هجر تو ، خاموش مرا من كه بىياد تو در عمر نبودم يك‌دم * چشم دارم ننمايى ، تو فراموش مرا

مزد وفا

ز ما گسستى و دادى چو خوب مزد وفا را * به ياد ، دار كه بردى ز ياد ، صحبت ما را خطا ز ماست كه در قحط سال عشق و محبّت * نبرده‌ايم به بازار جز متاع صفا را كه گفت صورت نيكو نشان سيرت نيكوست * كه ما به روى نكو ديده‌ايم نقش ريا را طبيب بىخبر از عشق ، درد عشق چه داند * طبيب نيست هرآن‌كو شناخت نام دوا را عنان دل به كف ديده چون سپرد « شريفى » * ضرورت است كه بيند سزاى كار خطا را