تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1931

مساهمون:

ص١٩٣١
اوّلى خواست تا شود تقسيم * پول بر نسبت شمارهء نان دوّمى را نبود خرسندى * كه طمع كرد و خواست نصف از آن لاجرم اين دو مدّعى بردند * داورى نزد مير متّقيان او پس از پند و وعظ و استصلاح * داد بر وفق عدل و حق فرمان بهر تقسيم پول نان فرمود * نسبت هفت و يك بود ميزان ز آن دو آن را كه پنج نان بوده‌ست * مىبزد هفت سهم بىنقصان و آنكه در خوان ، سه قرص نان آورد * مىبزد يك قرآن فقط ز ميان دوّمى را چو لب به شكوه گشود * داد پاسخ به حجّت و برهان گفت هر نان سه حصّه گشت و همه * بيست و چار حصّهء يكسان هر نفر هشت حصّه را خورده * دو نفر ميزبان و يك مهمان ز اوّلى هفت و يك ز دوّمى است * هشت ثلثى كه داده مبلغ نان چون شنيدند آن دو برهان را * شاد گشتند و خرّم و خندان از دل‌وجان به حكم تن دادند * چون حقيقت شد آشكار و عيان رهنماى بشر اگر باشد * دانش و داد و پاكى و ايمان گلخن جنگ و دشمنى گردد * گلشن صلح و دوستى و امان علم و درك حقيقت است « شريف » * كه كند مشكل بشر آسان

در سوگ امام

در غمت اى گل من ديدهء جان مىگريد * ديده با خون دل و اشك روان مىگريد جان جانانى و در سوگ تو چون ابر بهار * دل ماتم‌زده مىنالد و جان مىگريد عقل ، ماتم‌زده و مات ز غم مدهوش است * عشق ، آشفته و بىتاب و توان مىگريد رفتى اى جلوهء شادابى گلهاى بهار * چمن از ماتم آسيب خزان مىگريد بىتو اى مايهء امّيد بهاران به چمن * بلبل از حسرت و حرمان به فغان مىگريد زين مصيبت دل هر پير و جوان مىسوزد * زين الم ديدهء هر خرد و كلان مىگريد رفتى اى پير خرد ، رهبر دل ، جان جهان * خرد و جان و دل پير و جوان مىگريد آتش حسرت و غم سوخت دل‌وجان « شريف » * خسته‌دل ، سوخته جان زار و نوان مىگريد