اوّلى خواست تا شود تقسيم * پول بر نسبت شمارهء نان
دوّمى را نبود خرسندى * كه طمع كرد و خواست نصف از آن
لاجرم اين دو مدّعى بردند * داورى نزد مير متّقيان
او پس از پند و وعظ و استصلاح * داد بر وفق عدل و حق فرمان
بهر تقسيم پول نان فرمود * نسبت هفت و يك بود ميزان
ز آن دو آن را كه پنج نان بودهست * مىبزد هفت سهم بىنقصان
و آنكه در خوان ، سه قرص نان آورد * مىبزد يك قرآن فقط ز ميان
دوّمى را چو لب به شكوه گشود * داد پاسخ به حجّت و برهان
گفت هر نان سه حصّه گشت و همه * بيست و چار حصّهء يكسان
هر نفر هشت حصّه را خورده * دو نفر ميزبان و يك مهمان
ز اوّلى هفت و يك ز دوّمى است * هشت ثلثى كه داده مبلغ نان
چون شنيدند آن دو برهان را * شاد گشتند و خرّم و خندان
از دلوجان به حكم تن دادند * چون حقيقت شد آشكار و عيان
رهنماى بشر اگر باشد * دانش و داد و پاكى و ايمان
گلخن جنگ و دشمنى گردد * گلشن صلح و دوستى و امان
علم و درك حقيقت است « شريف » * كه كند مشكل بشر آسان
در سوگ امام
در غمت اى گل من ديدهء جان مىگريد * ديده با خون دل و اشك روان مىگريد
جان جانانى و در سوگ تو چون ابر بهار * دل ماتمزده مىنالد و جان مىگريد
عقل ، ماتمزده و مات ز غم مدهوش است * عشق ، آشفته و بىتاب و توان مىگريد
رفتى اى جلوهء شادابى گلهاى بهار * چمن از ماتم آسيب خزان مىگريد
بىتو اى مايهء امّيد بهاران به چمن * بلبل از حسرت و حرمان به فغان مىگريد
زين مصيبت دل هر پير و جوان مىسوزد * زين الم ديدهء هر خرد و كلان مىگريد
رفتى اى پير خرد ، رهبر دل ، جان جهان * خرد و جان و دل پير و جوان مىگريد
آتش حسرت و غم سوخت دلوجان « شريف » * خستهدل ، سوخته جان زار و نوان مىگريد