ياد گذشته
ياد آن يار كه از ما نكند ياد به خير * ياد آن كس كه چنين مزد وفا داد به خير
شب و روزم همه با حسرت و غم مىگذرد * ياد آنروز كز او بود دلم شاد به خير
پروبالم همه در كنج قفس ريخت دريغ * ياد آن خندهء پيروزى صيّاد به خير
در قفس از نفس افتادم و رفتم از دست * ياد آن نغمهء مستانه و فرياد به خير
در قفس هم نگشودند ز پا ، بند مرا * ياد مرغان گشاده پر آزاد به خير
كامران خسرو شيرين به شكر خندش گفت * ياد آن زحمت بىحاصل فرهاد به خير
گفت استاد ، « شريفى » بجز از عشق مجوى * ياد آن مكتب و آن گفتهء استاد به خير
ماجراى دل
اى كاش ، دل نبود مرا ، ديده هم نبود * گر چشم و دل نبود ، دگر ، هيچ غم نبود
بر ما هرآنچه مىرود از ديده و دل است * اى كاش دل نبود مرا ديده هم نبود
به درد و سوز عشق ندانم چه الفتيست ؟ * دل را ، اگرچه درد دگر نيز كم نبود
طى طريق باديه ، كارى ، نه سهل بود * گر اشتياق سجدهء خاك حرم نبود
سرگشتهايم و دربهدر ، امّا به يمن عشق * بيرون ، ز شاهراه حقيقت ، قدم نبود
گردنفراز هستم ازآنرو ، كه گردنم * جز در برابر تو و عشق تو خم نبود
دشمن بود نه دوست ، كه راه جفا رود * در ملك عشق ، رسم جفا و ستم نبود
گل آرزو
گر لالهزار عشق و گل آرزو نبود * صبح بهار عمر بدين رنگ و بو نبود
لطفى نداشت دامن صحراى زندگى * در آن اگر ، اميد نبود ، آرزو نبود
ما كسب آبروى خود ، از عشق كردهايم * اى خاك بر سرى كه پى آبرو نبود
تا گفتهايم ما سخن از عشق گفتهايم * اى عشق بىتوام هوس گفتگو نبود
در جستجوى اوست كه هر سو نهيم روى * كار دگر كه درخور اين جستجو نبود
در چشم اهل دل چو يكى نقش درهم است * روى نكو كه همره خوى نكو نبود
مديون « شهريار » بود لطف طبع من * لطفى نداشت بزم ادب گر كه او نبود
عشق و اميد خواه « شريفى » كه در جهان * بىعشق وى اميد كسى كامجو نبود