هرآنكه بندگى حق شعار خود سازد * به طاعتش نكند جز خداى را انباز
بشوى جان و تن خويش را ز لوث گناه * به آب توبه و اخلاص و بندگى و نماز
نماز اصل عبادات و پايهء دين است * نماز داردت از منكرات و فحشا باز
نماز مىدهدت حسن خلق و حسن عمل * كه حسن خلق و عمل راست بهترين مفاز
نماز بر تو ببندد ره وساوس ديو * نماز باب حقايق كند به روى تو باز
به هوش باش تو را ديو در كمين دل است * چنانچه كرده كمين در ره كبوتر ، باز
مشو اسير هواهاى نفس توسن خويش * مخور فريب فسونهاى ديو حيلتساز
نماز بر تو گشايد در سعادت و خير * نماز بر تو ببندد در خيانت و آز
نماز شيوهء معمول انبياى خداست * نماز خلوت انس است و گاه راز و نياز
به صدق و پاكى و اخلاص مىكند مؤمن * به بال شوق ، به معراج قرب حق پرواز
بويژه از همه بهتر جماعت و جمعه * بود ميان عبادات افضل و ممتاز
نماز جمعه بود رمز وحدت مردم * ز كارمند و كشاورز و تاجر و سرباز
بسا به جمع ، شود نقش دشمنان افشا * بسا به جمع ، شود غدر خائنان ابراز
بسا فزوده شود بينش سياسى خلق * بسا شود گره از كارهاى مردم باز
خوشا كسان كه به اصلاح خويش مىكوشند * مقام قرب خداوند مىكنند احراز
ز پارسايى و پاكى صفاى دل يابند * به گوش جان شنوند از فرشتگان آواز
حقايق دوجهان است نزدشان مكشوف * چو عبد خاص خدا گشتهاند و محرم راز
شوند داخل در جمع اولياء اللّه * بهسوى جنّت قرب خدا روند مجاز
ز روى صدق و صفا گفت اين چكامه « شريف » * براى اهل حقيقت در اين سراى مجاز
قضاوت على ( ع ) « مسألهء تقسيم پول هشت قرص نان »
رهروى داشت پنج گردهء نان * توشهء راه خويش در انبان
ديگرى را سه گردهء نان بود * گشت با اوّلى به راه روان
وقت خوردن چو خوان بگستردند * آمد از راه يك نفر مهمان
هر سه خوردند هشت نان باهم * داد مهمان به آن دو ، هشت قران