در ستايش حضرت مهدى ( سلام اللّه عليه و على آبائه الطّاهرين )
ماندهام بيدار شب ، در انتظار آفتاب * تا برآيد طلعت يار از ديار آفتاب
تا كند نور تجلّى ساحت جان پرفروغ * گشت دل چون ذرّهاى در انتظار آفتاب
تافت بر مرآت دل تا نور مهر روى دوست * سينه چون سينا شده دل چون منار آفتاب
گر غبار تودهء غبرا جهان تارى كند * كم نگردد ذرّهاى از اعتبار آفتاب
منكر خفّاشسيرت چون كند عرض وجود ؟ * كو ز كورى مىكند انكار كار آفتاب
منهزم سازد سپاه تيرهء دژخيم شب * طلعت زيبندهء زرين حصار آفتاب
خيل ظلمت را مبين در شب چو ديوى سهمگين * صبحدم در يكنفس گردد شكار آفتاب
آفتاب عدل رحمان صاحب عصر و زمان * مىشود ظاهر به دستش ذو الفقار آفتاب
مىرسد آن قاطع البرهان ، امام انس و جان * با شكوه آسمان و با وقار آفتاب
مظهر عدل الهى مهدى قائم كز اوست * هم ثبات كاينات و هم قرار آفتاب
حامى مستضعفان و ماحى مستكبران * كاشف اسرار قرآن افتخار آفتاب
آنكه در ظلّ همايونش برآسايد جهان * ذرّه گردد از لياقت در شمار آفتاب
گرد شمع روى او خاصان حق پروانهسان * مىكنند آشفته دل ، جان را نثار آفتاب
چون عزيز مصر عرفان و اديب انجمن * دوستار خاندان و خواستار آفتاب
از محبّان معزّ الاولياء محبوب خلق * نور چشمان « شريف » اند از تبار آفتاب
قصيده در فضيلت نماز براساس آيات و روايات
هرآنكه كار به نام خدا كند آغاز * به كاميابى و توفيق مىشود دمساز
رسد به بهرهء دلخواه خويش در پايان * كسى كه كار به ياد خدا كند ز آغاز
اگر سعادت دنيا و آخرت جويى * به كارِ موردِ خشنودى خدا پرداز
بدانچه فانى و واهيست دل نشايد بست * به جاه و مال مبال و به عزّ و ناز مناز
بسا بود كه ببينى زوال حشمت و جاه * بسا بود كه ببينى و بال عزّت و ناز
فرود آر سر بندگى و طاعت را * به پيشگاه خداى كريم بندهنواز
چو طاعت تو ، به درگاه او قبول افتد * ز بندگى سر آزادگى به چرخ افراز