تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1923

مساهمون:

ص١٩٢٣
من سالك راه خويشم ، كس راه ننهاده پيشم * اسرار ميخانه كيشم ، پيمانه پيغمبر من آزرده از حال و ماضى ، زاييده‌ام غير راضى * بيزارم از آنچه قاضى ، به نوشته در دفتر من سلطان ملك وجودم ، فارغ ز بود و نبودم * گنج و سپاهم سرودم ، افسانه‌ام افسر من وارسته از كفر و دينم ، آسوده از آن و اينم * آن مايهء رنج و كينم ، وين رسم شور و شر من روزى كه اندوه و آهم ، يكباره سازد تباهم * فرياد كفر و گناهم ، بشنو ز خاكستر من رسم و ره كاميابى ، بىخويشى است و خرابى * افسانه‌هاى كتابى ، كى مىشود باور من با خلوتى پرهياهو ، بگرفته‌ام سالها خو * او از من است و من از او ، شاهم او كشور من پند « شرف » را بيندوز ، اين پند دلبند جانسوز * راه حقيقت بياموز ، از شعر افسونگر من

به گيسو !

اى زلف ، اى بنفشهء رقصنده * بر روى دوش و سينهء آن زيبا ، اى عطر دلنواز و پراكنده ، * اى آرزوى خفته و ناپيدا .
* *
همچون شكفته سوسن بستانها ، * لرزنده‌اى و شوخ و هوسرانى ، تا بوسه گيرى از لب پستانها ، * چون عشق دل‌شكسته پريشانى
* *
گه چون سكوت خفتهء شبهايى ، * گه چون درون تيرهء مردابى ، گه ژرف و ناشناس چو دريايى * گه رنگ رو پريده چو مهتابى .
* *
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1923 | سيد محمد باقر برقعى