تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1924

مساهمون:

ص١٩٢٤
اى شعله‌هاى درهم و تودرتو ، * اى توده ابر سوختهء خونين ، اى جام عطرريخته ، اى گيسو ، * اى سايه‌هاى جنگل چين در چين !
* *
وه ، اى شراب كهنهء خواب‌آور ، * اى راز سحر و مستى و مدهوشى ، اى داروى كشنده و جان‌پرور ، * وه ، اى طلسم مرگ و فراموشى ،
* *
خواهم به دلنوازى بگذارم ، * سر را به روى دامن لرزانت ، گه بر تو اشك شوق فروبارم * گاهى گزم به دندان دامانت ،
* *
دارم هوس كه عطر تو را نوشم ، * اى تودهء بنفشه صحرايى ، اى زلف تا كنى تو فراموشم ، * انديشه‌هاى تيرهء دنيايى !

درد هستى

جهانى خسته از پيغام و پندارى كه من دارم * به تنگ آرد جهان را رسم و رفتارى كه من دارم ! چسان با آرزو دل خوش كنم عمرى كه مىبينم ، * نگردد هيچ كم اندوه بسيارى كه من دارم ؟ ! چه رنجى بيش از اين باشد كه از چيزى نشد راضى ؟ * دل افسردهء از خويش بيزارى كه من دارم ؟ ! علاج درد هستى را دواى نيستى - سازد ، * كجا درمان پذيرد جان بيمارى كه من دارم ؟ ! گهى از خويش بيزارم ، گهى از خلق مىنالم ؛ * در اين دنياى باطل ، اين بود كارى كه من دارم ! چنان با درد هستى خو گرم كز آن نمىنالم ؛ * نمىآرم برون از پاى خود ، خارى كه من دارم ! « شرف » تا زنده هستم راز خود با كس نمىگويم * پس از من فاش گردد شايد اسرارى كه من دارم !
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1924 | سيد محمد باقر برقعى