تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1920

مساهمون:

ص١٩٢٠
اين خط موهوم چو مؤثر باشد * هست مر اين قول را فراوان برهان گفته منجّم ز مشتريست سعادت * نيز نحوست هميشه همره كيوان كشمكش و جنگهاست جمله ز مرّيخ * زهره بود هم‌عنان عيش به كيهان گويم كاين گفته‌هاى پوچ بقاياست * مانده از اساطير اوّليه در اذهان روزى كز فرط جهل و ضعف مدارك * بود بشر سرفكنده پيش خدايان داشت ز نيرنگهاى سحر و طلسمات * فكر بشر در فشار بابِل و كلدان تا كه نگردى اسير دمدمهء اين * تا كه نگردى زبون وسوسهء آن فاش بگويم بدون دغدغه و ريب * نيست اثر جز ز شخص حضرت انسان انسان باشد گزيده گوهر خلقت * كس به كرامت ستود خالق سبحان نيست سزاوار قدر وى كه نمايد * خويش گرفتار ترّهات بدين‌سان

آفتابى به زير ابر

زلف مشكين بر رخ سيمين پريشان كرده‌اى * آفتابى را به زير ابر پنهان كرده‌اى در هواى آتشين رخسار خويش از هر طرف * اى بسا مرغ دل اندر سينه بريان كرده‌اى ملك دل تسخير كردى با سپاه خطوخال * قدرتت نازم كه فتحى بس نمايان كرده‌اى از سپاه غمزه و تير نگاهم چشم مست * غارت دين صيد دل تاراج ايمان كرده‌اى عندليبان چمن دستان‌سرايى مىكنند * تا تو در اين انجمن طرح گلستان كرده‌اى

حيات دانا . . . حيات نادان

گر خاك شود وجود دانا * او راست حيات جاودانى ليكن به مثل حيات نادان * مرگ است به نام زندگانى

مشو اسير به بند هوس

مشو اسير به بند هوس اگر خواهى * ز قيد غم شوى اندر تمام عمر آزاد بناى پايه بر آب است خانهء هوست * مكن مقام در آنجا كه نيستش بنياد مخر ز روى هوس آنچه احتياجت نيست * و گرنه مىدهى آن را كه حاجت است به باد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1920 | سيد محمد باقر برقعى