اين خط موهوم چو مؤثر باشد * هست مر اين قول را فراوان برهان
گفته منجّم ز مشتريست سعادت * نيز نحوست هميشه همره كيوان
كشمكش و جنگهاست جمله ز مرّيخ * زهره بود همعنان عيش به كيهان
گويم كاين گفتههاى پوچ بقاياست * مانده از اساطير اوّليه در اذهان
روزى كز فرط جهل و ضعف مدارك * بود بشر سرفكنده پيش خدايان
داشت ز نيرنگهاى سحر و طلسمات * فكر بشر در فشار بابِل و كلدان
تا كه نگردى اسير دمدمهء اين * تا كه نگردى زبون وسوسهء آن
فاش بگويم بدون دغدغه و ريب * نيست اثر جز ز شخص حضرت انسان
انسان باشد گزيده گوهر خلقت * كس به كرامت ستود خالق سبحان
نيست سزاوار قدر وى كه نمايد * خويش گرفتار ترّهات بدينسان
آفتابى به زير ابر
زلف مشكين بر رخ سيمين پريشان كردهاى * آفتابى را به زير ابر پنهان كردهاى
در هواى آتشين رخسار خويش از هر طرف * اى بسا مرغ دل اندر سينه بريان كردهاى
ملك دل تسخير كردى با سپاه خطوخال * قدرتت نازم كه فتحى بس نمايان كردهاى
از سپاه غمزه و تير نگاهم چشم مست * غارت دين صيد دل تاراج ايمان كردهاى
عندليبان چمن دستانسرايى مىكنند * تا تو در اين انجمن طرح گلستان كردهاى
حيات دانا . . . حيات نادان
گر خاك شود وجود دانا * او راست حيات جاودانى
ليكن به مثل حيات نادان * مرگ است به نام زندگانى
مشو اسير به بند هوس
مشو اسير به بند هوس اگر خواهى * ز قيد غم شوى اندر تمام عمر آزاد
بناى پايه بر آب است خانهء هوست * مكن مقام در آنجا كه نيستش بنياد
مخر ز روى هوس آنچه احتياجت نيست * و گرنه مىدهى آن را كه حاجت است به باد