تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1926

مساهمون:

ص١٩٢٦
ديده هر سو بنگرد ، زين جمله نقشى زنده بيند ، * خويش را در اضطراب از حال و از آينده بيند . مىزند بر ساز غمهاى كهن هردم خيالى ، * مىكشد بر لوح شادى هر زمان فكرى - جمالى ، گستراند آرزويى خفته بر انديشه بالى ، * از دهان غنچه ، از گيسوى جنگل ، از بن جو خيزد اين آواز غمگين : كو نشان عشق ما ، كو ؟
* *
ناله‌اى برخيزد از مهتابها ، شبها ، سحرها * گويد : اى امواج اين درياى بطلان ، اى بشرها ، با شما اى ناتوانها ، با شما اى كور و كرها ، * بسته بر دنبال اين بيهودگيها نام هستى ، خستگى - از خويش بيزارى - بود پيغام هستى !