قمار عشق
رخش بر ماه عنوان مىفروشد * لبش لعل بدخشان مىفروشد
دهانش گاهى از لب ، گه ز دندان * به عاشق دُرّ و مرجان مىفروشد
سهى سرو قدش زان سينهء صاف * نهانى نار پستان مىفروشد
مسلمانزاده بين كز زلف و رخسار * گهى كفر و گه ايمان مىفروشد
قمار عشق را نازم كه عاشق * بت دانش ، سر و جان مىفروشد
به شيرينكارىاش بنگر كه شكّر * لبانش خنده پنهان مىفروشد
بهاى بوسه جان مىخواست ، دل گفت * گران راه و چه ارزان مىفروشد
دو چشمش ديدم و از درد رستم * كه بيمار است و درمان مىفروشد
بنازم مهر آن مه را كه گرمى * به خورشيد درخشان مىفروشد
مپرس اى « شايگان » هيچ از دهانش * كه خاتم بر سليمان مىفروشد
زلزلهء فارسنج « 1 »
باز فلك ريخت ز غربالها * خاك الم بر سر آمالها
كرد به يك زلزله زلزالها * ذكر زبانها بشود سالها
زلزلت الارض و زلزالها * اخرجت الارض و اثقالها
* *
پنجهء بيداد چو در فارسنج * زلزله بگشود عيان كرد رنج
تازهعروسى كه بُدش روز پنج * دفن شدش جملهء آمالها
زلزلت الارض و زلزالها * اخرجت الارض و اثقالها
* *
مادرى از مرگ پسر داغدار * دخترى از مرگ پدر چون هزار
ناله كند چنگ زند بر عذار * تا به فلك مىرسدش ثالها
زلزلت الارض و زلزالها * اخرجت الارض و اثقالها
هامش
( 1 ) - اين منظومه را در سال 1337 سرود و سه بند از آن در اينجا آورده شد .