تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1911

مساهمون:

ص١٩١١

قمار عشق

رخش بر ماه عنوان مىفروشد * لبش لعل بدخشان مىفروشد دهانش گاهى از لب ، گه ز دندان * به عاشق دُرّ و مرجان مىفروشد سهى سرو قدش زان سينهء صاف * نهانى نار پستان مىفروشد مسلمان‌زاده بين كز زلف و رخسار * گهى كفر و گه ايمان مىفروشد قمار عشق را نازم كه عاشق * بت دانش ، سر و جان مىفروشد به شيرين‌كارىاش بنگر كه شكّر * لبانش خنده پنهان مىفروشد بهاى بوسه جان مىخواست ، دل گفت * گران راه و چه ارزان مىفروشد دو چشمش ديدم و از درد رستم * كه بيمار است و درمان مىفروشد بنازم مهر آن مه را كه گرمى * به خورشيد درخشان مىفروشد مپرس اى « شايگان » هيچ از دهانش * كه خاتم بر سليمان مىفروشد

زلزلهء فارسنج « 1 »

باز فلك ريخت ز غربالها * خاك الم بر سر آمالها كرد به يك زلزله زلزالها * ذكر زبانها بشود سالها زلزلت الارض و زلزالها * اخرجت الارض و اثقالها
* *
پنجهء بيداد چو در فارسنج * زلزله بگشود عيان كرد رنج تازه‌عروسى كه بُدش روز پنج * دفن شدش جملهء آمالها زلزلت الارض و زلزالها * اخرجت الارض و اثقالها
* *
مادرى از مرگ پسر داغدار * دخترى از مرگ پدر چون هزار ناله كند چنگ زند بر عذار * تا به فلك مىرسدش ثالها زلزلت الارض و زلزالها * اخرجت الارض و اثقالها
هامش
( 1 ) - اين منظومه را در سال 1337 سرود و سه بند از آن در اينجا آورده شد .