تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1910

مساهمون:

ص١٩١٠
چه دشمنيست ندانم به جان دوست رقيب * ز اشك چشم من و دود آه من شاد است فداى خانه به دوش عاشقى كه فصل بهار * ز فرش سبزه و از چتر نارون شاد است دلم شكست نگاهش مگر خليل چه من * به بت شكستن آن يار بُت‌شكن شاد است نرنجم از تو چه شيرين چه تلخ زان كه دلم * به يك‌سخن كه برآيد از آن دهن شاد است ز نكهت سخن است و فضاى انجمن است * اگر به گل دلم از ساحت چمن شاد است چه « شايگان » سه‌طلاقه عروس دهر كه كرد * برهنه‌اى كه به يك تاى پيرهن شاد است

بناى عشق

لاله‌رويانى كه دل در عشق محرم كرده‌اند * سينهء عشّاق را با داغ مرحم كرده‌اند از علايق شو مجرّد ، بين كه عيسىمشربان * جاى در پيراهن بىدرز مريم كرده‌اند در خراب‌آباد دنيا صحبت از دارا چه سود * جام را چيست ، وقف قصّه جم كرده‌اند گفتگوهاى محبّت با هوس‌بازى جداست * كى بناى عشق را با عقل محكم كرده‌اند كار عاشق را مگر شالوده از غم ريختند * كاين‌چنين چنين با محنتش پيوسته همدم كرده‌اند پيش محراب دو ابروى نگار ما بود * گر كه نه طاق شبستان فلك خم كرده‌اند تا نگردى همنشين با خار ، اى گل در چمن * پيش رويت وصف روى يار من كم كرده‌اند از چه شد جمعيّت خاطر پريشان « شايگان » * كاروبارم را مگر زان زلف درهم كرده‌اند

ملك سخن

شكر خدا كه كناره ز دنيا گرفته‌ايم * نام و نشان ز مكتب عقبا گرفته‌ايم در شاهراه عشق و وفا خانه ساختيم * يعنى كه جا به كوى تولّا گرفته‌ايم تا داغ بندگى به دل‌وجان نهاده‌ايم * دلخون چو لاله دامن صحرا گرفته‌ايم زان لعل مىپرست چه گشتيم مست‌مست * ساقى دگر كناره ز صهبا گرفته‌ايم روى نياز كرده به درگاه بىنياز * بىبُعد قرب شاهد يكتا گرفته‌ايم در عاشقى شديم چنان شهره كز و داد * در دادگاه مهر وى امضا گرفته‌ايم از تير آه ، خصم دنى را فكنده‌ايم * وز ناله ره به خاره و خارا گرفته‌ايم پرهيز كرده‌ايم اگر از نفس دون مدام * از وى عنان به شورش و غوغا گرفته‌ايم پيك اميد داد نويدى به « شايگان » * ملك سخن به منطق گويا گرفته‌ايم